فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧١
برگردن آنان بود وخون قريب به هزار نفر از دوستان مرا ريخته بودند. من نيز براى قصاص قاتلان وخاموش ساختن شورش ناكثان به نبرد پرداختم وشورش را سركوب كردم. آن گاه امام افزود:آيا در اين موضوع شك وترديد دارى؟ سائل گفت: من درحقّانيت تو در ترديد بودم، ولى پس از اين بيان، نادرستى روش آنان بر من آشكار شد وفهميدم كه تو هدايت شده وواقع بين هستى.[١]
كدام فضاى سياسى بازتر از اين كه افراد متخلّف از جهاد، در ميان گروهى از سران وياران امام (عليه السلام) علّت تخلف خود را، كه شك در حقانيت نظام حاكم بود، به صورت پرسش مطرح كنند وپاسخ آن را دريافت دارند؟ با اينكه شخص پرسش كننده پيش از آنكه علوى شود عثمانى بود وهرچند بعدها در ركاب على (عليه السلام) در جنگ شركت كرد ولى در باطن با معاويه سر وسرّى داشت، لذا پس از شهادت امام (عليه السلام)وتسلّط معاويه بر عراق، در ازاى خوش خدمتيهايى كه به معاويه كرده بود زمين وسيعى را در منطقه «فلوجه»[٢] به او واگذار كردند.[٣]
٢ـ سليمان بن صُرَد خزاعى، كه از اصحاب پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بود، از جمله كسانى بود كه امام (عليه السلام) را د رجنك جمل حمايت نكرد واز شركت تخلف نمود. وى بر امام وارد شد وعلى (عليه السلام) او را ملامت كرد وگفت: در حقانيت راه ورش من شك وترديد كردى وخود را از شركت در سپاه من بازداشتى; حال آنكه من تو را درستكارترين وپيشگامترين فرد در كمك به خود مى انديشيدم. چه عاملى تو را از كمك به اهل بيت پيامبرت بازداشت واز يارى رساندن به آنان بى ميل ساخت؟
سليمان با كمال شرمندگى به پوزش خواهى برخاست وگفت:
امور را به عقب برنگردان (و از گذشته سخن مگو)ومرا بر آن ملامت مكن. مودّت ومهر مرا نگاه دار كه خالصانه تو را يارى خواهم كرد. هنوز كار به پايان نرسيده
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٣، ص ١٠٤; وقعه صفين، صص٤و٥.
[٢] فلوجة منطقه اى وسيع وحاصلخيز از عراق است كه در نزديكى «عين التمر» ميان كوفه وبغداد قرار دارد.
[٣] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٣، ص ١٠٤.