فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦٧
صحابى بزرگ، عمّار ياسر وفرزند گرامى خود امام حسن (عليه السلام) از مردم كوفه، كه مركز مهم عراق بود، استمداد طلبيد وگروه انبوهى از مردم آن منطقه به نداى امام پاسخ مثبت گفتند وهمراه نمايندگان وى عازم جبهه شدند.[١] هرچند گروهى مانند ابو موسى اشعرى وهمفكران او از هرگونه نصرت وكمگ خوددارى كردند وبا رفتار وگفتار خود در حركت مردم به ميدان جهاد كارشكنى كردند.
پس از آنكه امام در نبرد با ناكثان پيروز شد ودشمن را تار ومار ساخت، حقشناسى ايجاب مى كرد كه از خانه وزندگى اين مردم ديدن كند ولبّيك گويان وجهادگران خود راتقدير ومتقاعدان وبازماندگان از جهاد را توبيخ ومذمّت نمايد.
٢ـ امام (عليه السلام) مى دانست كه شورش پيمان شكنان گناهى است از گناهان معاويه كه آنان را به نقض ميثاق تشويق كرده بود واز روى فريب، غايبانه دست بيعت به آنان داده وحتى در نامه اى كه به زبير نوشته بود خطوط شورش را كاملاً ترسيم كرده وياد آور شده بود كه از مردم شام براى او بيعت گرفته است وبايد هرچه زودتر كوفه وبصره را اشغال كنند وبه خونخواهى عثمان تظاهر كنند ونگذارند فرزند ابوطالب بر آن دو شهر دست بگذارد.
اكنون كه تير اين ياغى به خطا رفته وشورش پايان يافته بود بايد هرچه زودتر ريشه فساد قطع وشاخه شجره ملعونه بنى اميّه از پيكر جامعه اسلامى بريده مى شد. نزديكترين نقطه به شام همان كوفه است. گذشته از اين، عراق منطقه اى
[١] مسعودى تعداد كوفيانى را كه به لشكر امام پيوستند٧٠٠٠ وبه قولى ٦٥٦٠ نفر نوشته است ـ مروج الذهب، ج٢، ص ٣٦٨. يعقوبى هم شش هزار نفر نوشته است ـ تاريخ يعقوبى، ج٢، ص ١٨٢. ابن عباس مى گويد:هنگامى كه در ذى قار پياده شديم به امام گفتم كه از كوفه بسيار كم به يارى شما آمده اند. امام فرمود:٦٥٦٠ نفر بدون كم وزياد به كمك من خواهند آمد. ابن عباس مى گويد: من از آمار دقيق آنها تعجب كردم وبا خود گفتم حتماً آنها را خواهم شمرد. پانزده روز در ذى قار توقف كرديم تا اينكه صداى شيهه اسبها وقاطرها بلند شد ولشكر كوفه رسيد. من آنها را دقيقاً شمردم. ديدم درست همان تعدادى است كه امام فرموده بود.گفتم:اللّه اكبر، صدق اللّه ورسوله. ـ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج٢،ص ١٨٧.