فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٥٣
قمرى رخ داد وهنوز آفتاب غروب نكرده بود[١] كه آتش نبرد با افتادن جمل عايشه وسرنگون شدن كجاوه او به پايان رسيد، وبه جهت فقدان يك انگيزه صحيح، ناكثان غالباً پا به فرار نهادند. مروان بن حكم به خانواده اى از قبيله «عنزه» پناهنده شد واز سخنان على (عليه السلام) در نهج البلاغه استفاده مى شود كه حسنين (عليهما السلام)براى او از امام(عليه السلام) امان گرفتند. امّا جالب آنكه وقتى فرزندان امام (عليه السلام) به او ياد آور شدند كه مروان بيعت خواهد كرد، امام فرمود:
«أَوَ لَمْ يُبايِعْنِي بَعْدَ قَتْلِ عُثْمانَ؟ لا حاجَةَ لِي فِي بَيْعَتِهِ إِنَّها كَفٌّ يَهُودِيَّةٌ لَوْ بايَعَني بِكََفِّهِ لَغَدر بِسَبْتِهِ.أَما إِنَّ لَهُ اِمْرَةً كَلَعْقَةِ الْكَلْب أَنْفَهُ. وَ هُوَ أَبُو الأَكْبُشِ الأَرْبَعةِ وَ سَتَلْقَى الأُمَّةُ مِنْهُ وَ مِنْ وُلْدِهِ يَوْماً أَحْمَرَ».[٢]
مگر او پس از قتل عثمان با من بيعت نكرد؟ نيازى به بيعت او ندارم، كه دست او دست يهودى است ; اگر با دستش بيعت كند با پشت خود آن را مى شكند.براى او حكومت كوتاهى است به اندازه اى كه سگ با زبان بينى خود را پاك كند. او پدر قوچهاى چهارگانه است كه امّت اسلام از او وپسرانش روز خونينى خواهد داشت.
عبد اللّه بن زبير به خانه يكى از «اَزْديان» پناه برد وعايشه را از جايگاه خود آگاه ساخت. او برادر خود محمّد بن ابى بكر را، كه به امر امام (عليه السلام) حفاظت عايشه را برعهده داشت، به جايگاه عبد اللّه فرستاد تا او را به خانه عبد اللّه بن خلف، كه عايشه به آنجا انتقال يافته بود، منتقل كند.سرانجام عبد اللّه بن زبير ومروان نيز به آنجا انتقال يافتند.[٣]
سپس امام (عليه السلام) باقيمانده روز را در ميدان نبرد به سر برد ومردم بصره را دعوت كرد كه كشتگان خود را به خاك بسپارند. به نقل طبرى، امام بركشتگان ناكثانِ از بصره وكوفه نماز گزارد وبر ياران خود كه جام شهادت نوشيده بودند نيز نماز گزارد
[١] ابن ابى الحديد مدّت نبرد را دو روز مى داند. به ج ١، ص ٢٦٢ مراجعه شود.
[٢] نهج البلاغه، خطبه ٧١.
[٣] امام در اين سخن از چند موضوع غيبى خبر داده است.