فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٣
امّا نوبت به على كه رسيد از جاى خود كنده شدى. به خدا سوگند، على كمتر از شما ها نيست. اينكه مى گويى بايد قاتلان عثمان را تحويل دهد، تو قاتلان او را بهتر مى شناسى، ونيز مى دانى كه على از شمشير نمى ترسد.
در اين هنگام طلحه، كه در ضمير خود شرمنده منطق نيرومند ابن عباس شده بود، مذاكره را خاتمه داد وگفت: ابن عبّاس، از اين مجادله ها دست بردار. ابن عبّاس مى گويد: من فوراً به سوى على (عليه السلام) شتافتم ونتيجه مذاكره را ياد آور شدم. آن حضرت به من دستور داد كه با عايشه نيز مذاكره كنم وبه او بگويم:لشگر كشى شأن زنان نيست وتو هرگز به اين كار مأمور نشده اى، ولى به اين كار اقدام كردى وهمراه با ديگران به سوى بصره آمدى ومسلمانان را كشتى وكارگزاران را بيرون كردى ودر را گشودى و خون مسلمانان را مباح شمردى. به خودآى كه تو از سخت ترين دشمنان عثمان بودى.
ابن عبّاس سخنان امام (عليه السلام) را به عايشه بازگو كرد و او در پاسخ گفت: پسر عموى تو مى انديشد كه بر شهرها مسلّط شده است. به خدا سوگند، اگر چيزى در دست اوست، در اختيار ما بيش از اوست.
ابن عبّاس گفت: براى على فضيلت وسوابقى در اسلام است ودر راه آن رنج بسيار برده است. وى گفت:طلحه نيز در نبرد اُحد رنج فراوان ديده است.
ابن عبّاس گفت: گمان نمى كنم در ميان اصحاب پيامبر كسى بيش از على در راه اسلام رنج كشيده باشد. در اين هنگام عايشه از در انصاف وارد شد وگفت:على غير از اين، مقامات ديگرى نيز دارد. ابن عبّاس از فرصت استفاده كرد وگفت: تو را به خدا از ريختن خون مسلمانان اجتناب كن. او در پاسخ گفت: خون مسلمانان تا لحظه اى ريخته مى شود كه على وياران او خود را بكشند.
ابن عبّاس مى گويد: از سستى منطق امّ المؤمنين تبسّم كردم وگفتم: همراه على افراد با بصيرتى هستند كه در اين راه خون خود را مى ريزند.سپس محضر او را ترك كرد.