فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٣٢
به خونخواهى عثمان قيام كرده ام وبه خدا سوگند كه اين كار را انجام خواهم داد.
صعصعه مى گويد:پيش از آنكه امام (عليه السلام) وارد بصره شود به حضور او رسيدم. او از من پرسيد كه در پشت سر چه خبر است.گفتم:گروهى را ديدم كه جز جنگ با تو خواسته ديگرى ندارند. امام فرمود: واللّهُالْمُستعان.[١]
وقتى على (عليه السلام) از تصميم قطعى سران آگاه شد، ابن عبّاس را خواست وبه او گفت: با اين سه نفر ملاقات كن وبه سبب حقّ بيعتى كه بر گردنشان دارم با آنان احتجاج كن. وى وقتى با طلحه ملاقات كرد وياد آور بيعت او با امام شد، در پاسخ ابن عبّاس گفت:من بيعت كردم در حالى كه شمشير بر سرم بود. ابن عباس گفت: من تو را ديدم كه با كمال آزادى بيعت كردى; به اين نشانه كه در وقت بيعت، على به تو گفت كه اگر مى خواهى او با تو بيعت كند وتو گفتى كه تو با او بيعت مى كنى.طلحه گفت:درست است كه على اين سخن را گفت، ولى در آن هنگام گروهى با او بيعت كرده بودند ومرا امكان مخالفت نبود... آنگاه افزود: ما خواهان خون عثمان هستيم و اگر پسر عمّ تو خواهان حفظ خون مسلمانان است قاتلان عثمان راتحويل دهد وخود را از خلافت خلع كند تا خلافت در اختيار شورا قرار گيرد وشورا هر كه را خواست انتخاب كند. در غير اين صورت، هديه ما به او شمشير است.
ابن عبّاس فرصت را غنيمت شمرد وپرده را بالا زد وگفت: به خاطر دارى كه تو عثمان را ده روز تمام محاصره كردى واز رساندن آب به درون خانه او مانع شدى وآن گاه كه على با تو مذاكره كرد كه ا جازه دهى آب به درون خانه عثمان برساند تو موافقت نكردى ووقتى كه مصريان چنين مقاومتى را مشاهده كردند وارد خانه او شدند واو را كشتند وآن گاه مردم با كسى كه سوابق درخشان وفضائل روشن وخويشاوندى نزديكى با پيامبر داشت بيعت كردند وتو وزبير نيز بدون اكراه واجبار بيعت كرديد. اكنون آن را شكستيد. شگفتا! تو در خلافت سه خليفه پيشين ساكت وآرام بودى،
[١] الجمل، ص ١٦٧.