فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٨٧
وخلافت خود را در شام مطرح نمود واز مردم آنجا، بى آنكه به بيعت انقلابيون به ويژه بيعت مهاجرين وانصار با على (عليه السلام) اعتنا كند، براى خود بيعت گرفت. تو گويى زمينه را از ساليان پيش آنچنان فراهم ساخته بود كه در يك مجلس طرح مسئله بيعت واخذ آن پايان پذيرفت.
٢ـ هنگامى كه معاويه از بيعت مردم مدينه با على (عليه السلام) آگاه شد، پيش از آنكه نامه اى از امام به وى برسد دو نامه، يكى به زبير وديگرى به طلحه، نوشت وهر دو را بر قبضه كردن دو شهر بزرگ اسلامى عراق، يعنى كوفه وبصره، تشويق وتحريك كرد. در نامه خود به زبير اين چنين نوشت:«من از مردم شام براى تو بيعت گرفته ام.پس زودتر خود را براى تصرّف كوفه وبصره آماده ساز. ومن پس از تو با طلحه بيعت كردم.هرچه زودتر به خونخواهى عثمان قيام كنيد ومردم را براى آن فرا خوانيد».
زبير از مضمون نامه بسيار خوشحال شد وطلحه را از آن آگاه ساخت وهر دو مصمّم شدند كه بر ضدّ امام (عليه السلام) قيام كنند.
معاويه نامه ديگرى به طلحه نوشت كه مضمون آن با نامه اى كه به زبير نوشته بود كاملاً مغاير بود. وى در آن نامه نوشته بود:«من كار خلافت را بر هر دو نفر شما هموار ساخته ام.هركدام از شما خلافت را به ديگرى واگذار كند، پس از درگذشت او، ديگرى خليفه مسلمين خواهد بود».[١]
شكّى نيست كه هدف از تحريك طلحه وزبير بر دعوى خلافت وتصرّف كوفه وبصره، جز تضعيف موقعيت امام (عليه السلام)ومحكم كردن جاى پاى خود در محيط شام نبود، تا با ايجاد اختلاف در صفوف امام وهمكارى آن دو نفر بتواند زمام كار را از دست على (عليه السلام) بگيرد ودرصورت موفقيت، پيروزى بر طلحه وزبير(اين دو صحابى دنيا طلب ودر عين حال ساده) كار آسانى بود.
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١، ص ٧.