فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٨
مغيره گفت: اكنون كه سخن مرا در باره تمام فرمانداران عثمان نمى پذيرى، لااقل با معاويه مدارا كن تا وى از مردم شام براى تو بيعت بگيرد وسپس، با فراغ بال واطمينان خاطر، معاويه را از مقامش عزل كن. امام (عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند دو روز هم اجازه نمى دهم كه معاويه بر جان ومال مردم مسلّط باشد.
مغيره از تأثير پذيرى على (عليه السلام) مأيوس گرديد وخانه آن حضرت راترك گفت. فردا بار ديگر به خانه امام آمد ونظر او را دائر بر عزل معاويه تصويب كرد وگفت: شايسته مقام تو نيست كه در زندگى از درِ خدعه وحيله وارد شوى; هرچه زودتر معاويه را نيز از كار بركنار كن.
ابن عبّاس مى گويد: من به على (عليه السلام) گفتم كه اگر مغيره تثبيت معاويه را پيشنهاد كرد هدفى جز خيرخواهى وصلاح انديشى نداشت، ولى در پيشنهاد دوّم خود هدفى بر خلاف آن دارد.به نظر من صلاح در اين است كه معاويه را از كار بر كنار نكنى وآن گاه كه با تو بيعت كرد واز مردم شام براى تو بيعت گرفت بر من كه او را از شام بيرون كنم. ولى امام (عليه السلام) اين پيشنهاد را نيز نپذيرفت.[١]
اكنون وقت آن رسيده است كه مسأله عزل فرمانداران پيشين وخصوصاً عزل معاويه را، از نظر اصول سياسى واوضاع اجتماعى ومصالح جامعه اسلامى وهمچنين مصالح شخصى امام (عليه السلام)، مورد بررسى قرار دهيم.
آيا گذشته از اينكه تثبيت فرمانداران ناصالح پيشين بر خلاف مصالح اسلام ومسلمانان بود، آيا از نظر اصول سياسى وتدبير امور مملكتى، مصلحت در ابقاء وتثبيت آنان بود، يا اينكه راه تقوى وسياست در اينجا يكى بود واگر غير امام (عليه السلام) نيز بر مسند خلافت مى نشست راه وچاره اى جز عزل فرمانداران سابق نداشت؟ اگر پس از عثمان، معاويه براى خلافت برگزيده مى شد چاره اى جز بركنار كردن فرمانداران پيشين نداشت؟
[١] تاريخ طبرى، ج٥، ص ١٦٠.