فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧٧
شام اعزام كرد وهمگى، جز سهل بن حنيف كه از نيمه راه برگشت، با موفقيت كامل به حوزه هاى فرماندارى خود وارد شدند وزمام كار را به دست گرفتند.[١]
عزل فرمانداران پيشين، خصوصاً معاويه، در همان روزها وپس از آن مورد بحث بوده است. گروهى نزديك بين وغير آگاه از اوضاع وشرايط، آن را دليل بر ضعف سياسى ومملكت دارى ونارسايى تدبير حكومت على (عليه السلام) دانسته اند ومى گويند چون على (عليه السلام) اهل خدعه ومكر سياسى نبود ودروغ وظاهر سازى را بر خلاف رضاى الهى مى دانست، از اين جهت معاويه وامثال او را از حكومت عزل كرد ودر نتيجه با حوادث جانكاه رو به رو شد. ولى اگر او به تركيب فرمانداران پيشين دست نمى زد وآنان را تا مدّتى كه بر اوضاع مسلّط گردد بر مسندشان باقى مى گذارد وسپس آنان را عزل مى كرد، هرگز با حوادثى مانند جمل وصفّين وغيره مواجه نمى شد ودر حكومت وفرمانروايى خويش موفقتر مى بود.
اين سخن تازگى ندارد ودر همان نخستين روزهاى حكومت امام (عليه السلام) نيز برخى اين مطلب را به على (عليه السلام) پيشنهاد كردند ولى آن حضرت زير بار آن نرفت.
مغيرة بن شعبه، كه يكى از سياستمداران چهارگانه عرب بود، وقتى از تصميم على (عليه السلام) آگاه شد به خانه امام رفت وبا وى محرمانه به مذاكره پرداخت وگفت: مصلحت اين است كه فرمانداران عثمان را يك سال در مقام خود ابقاء كنى وهنگامى كه از مردم براى تو بيعت گرفتند وفرمانروايى تو بر قلمرو امپراتورى اسلامى، از خاور تا باختر، مسلّم گرديد وكاملاً بر اوضاع مملكت مسلّط شدى، آن گاه هركس را خواستى عزل كن وهركس را خواستى بر مقام خود باقى بگذار. امام (عليه السلام) در پاسخ او گفت:«وَ اللّهِ لا أُداهِنُ فِي دِيني وَ لا أُعْطِيَ الدَّنِيَّ فِي أَمْري». يعنى: به خدا سوگند من در دينم مُداهنه نمى كنم وامور مملكت را به دست افراد پست نمى سپارم.
[١] تاريخ طبرى، ج٥، ص ١٦١.