فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٨
نشستها وگفتگوهايى داشت كه نتيجه آنها اين شد كه استاندار كوفه، مالك وهمفكران او را با سيره خليفه مخالف تشخيص داد ودر اين مورد به طور محرمانه با خليفه مكاتبه كرد ودر نامه خود ياد آور شد كه با وجود اشتر وياران او كه قاريان كوفه هستند نمى تواند انجام وظيفه كند. خليفه در پاسخ استاندار نوشت كه اين گروه را به شام تبعيد كند. در ضمن، به مالك اشتر نيز نامه اى نوشت ودر آن ياد آورى كرد كه:تو امورى در دل دارى كه اگر اظهار كنى ريختن خون تو حلال مى شود، وهرگز فكر نمى كنم كه با مشاهده اين نامه دست از كار خود بردارى مگر اينكه بلاى كوبنده اى به تو برسد كه پس از آن حياتى براى تو نيست.هرگاه نامه من به تو رسيد فوراً راه شام را در پيش گير.
وقتى نامه خليفه به استاندار كوفه رسيد يك گروه ده نفرى را، كه از صالحان وافراد خوشنام كوفه بودند، به شام تبعيد كرد كه در ميان آنان علاوه بر مالك اشتر، زيد وصعصعه فرزندان صوحان وكميل بن زياد نخعى وحارث عبد اللّه حَمْدانى و... به چشم مى خوردند.
از قضا، وجود اين گروه قاريان قرآن وسخنوران توانا وشجاع وبا تقوا عرصه را بر معاويه استاندار شام نيز تنگ كرد ونزديك بود كه افكار عمومى بر ضدّ دستگاه خلافت ونماينده او در شام بر آشوبد. لذا معاويه نامه اى به خليفه نوشت ووجود آنان را در آن محيط مخلّ مصالح خلافت دانست. در آن نامه چنين آمده است:
تو گروهى را به شام تبعيد كرده اى كه شهر وديار ما را فاسد وآن را به جوش وخروش در آورده اند ومن هرگز مطمئن نيستم كه شام نيز به سرنوشت كوفه دچار نشود وسلامت فكر واستقامت انديشه شاميان در خطر تشويش وكجى قرار نگيرد. نامه معاويه خليفه را از سرانجام كار بيمناك ساخت. پس در پاسخ او نوشت كه آنان را به حمص(محل دور افتاده اى در شام) تبعيد كند.
برخى گفته اند كه خليفه تصميم داشت كه آنان را بار ديگر به كوفه بازگرداند، ولى سعيد بن عاص، عامل كوفه، خليفه را از اجراى تصميم خود بازداشت واز اين