فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٤٥
عمّار ياسر نيز از آن بى نصيب نماند.علّت ضرب واهانت بر او اين بود كه خليفه برخى از زيور آلات بيت المال را به اهل بيت خود اختصاص داد وچون از اين طريق خشم مردم را برانگيخت براى دفاع از خود بر فراز منبر رفت وگفت: ما از بيت المال به آنچه نياز داريم بر مى داريم وبينى گروهى (كه معترض باشند) را به خاك مى ماليم. على(عليه السلام)در پاسخ خليفه گفت: از اين كار بازداشته مى شوى.
عمّار گفت: خدا را گواه مى گيرم كه من نخستين كسى خواهم بود كه بينى او به خاك ماليده مى شود.در اين موقع عثمان پرخاش كرد وگفت:شكم گنده بر من جرأت مىورزى؟ او را بگيريد. او را گرفتند وبه قدرى زدند كه از حال رفت. دوستان عمّار او را به منزل امّ سلمه همسر پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) بردند. وقتى به حال آمد گفت:سپاس خدا را كه اين نخستين بار نيست كه مورد ايذاء قرار مى گيرم. عايشه از جريان آگاه شد ومو ولباس وكفش پيامبر را بيرون آورد وگفت: هنوز مو ولباس وكفش پيامبر كهنه نشده است كه شما سنّت او را فرسوده ساختيد. عثمان از سخنان عايشه خشمگين شد ولى پاسخى به او نداد.
امّ سلمه از يار پير همسر عزيز خود پذيرايى مى كرد وافرادى از قبيله بنى مخزوم، كه با عمّار همپيمان بودند، به منزل امّ سلمه رفت وآمد مى كردند. اين عمل مورد اعتراض عثمان قرار گرفت.امّ سلمه به عثمان پيغام داد كه:تو خود مردم را به اين كارها وادار مى كنى.[١]
ابن قتيبه در كتاب «الإمامة والسياسة» سرگذشت ضرب عمّار را به صورت ديگر نقل مى كند كه خلاصه آن چنين است:
گروهى از ياران پيامبر دور هم جمع شدند ونامه اى به خليفه وقت نوشتند ودر آن تخلّفات وضعفهاى او را چنين برشمردند:
١ـ خليفه در مواردى با سنّت پيامبر وشيخين مخالفت ورزيده است.
[١] انساب، ج٥، ص ٤٨.