فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٦
٢ـ هنگامى كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) معاذ بن جبل را روانه يمن كرد به او دستور داد كه به مردم بگويد:
«إِنَّ اللّهَ قَدْ فَرَضَ عَلَيْكُمْ صَدَقَةَ أَمْوالِكُمْ تُؤْخَذُ مِنْ أَغْنِيائِكُمْ فَتُرَدُّ إِلى فُقَرائِكُمْ».[١]
خداوند زكات را بر شما واجب كرده است. ازمتمكّنان شما گرفته شده، به نيازمندانتان پرداخت مى شود.
٣ـ امير مؤمنان (عليه السلام) به فرماندار خود درمكّه نوشت:
به آنچه كه از مال خدا در نزد تو جمع شده است رسيدگى كن وآن را به مردم عيالمند وگرسنه بده، مواظب باش كه حتماً به افراد فقير ونيازمند برسد.
در تاريخ آمده است كه دو زن از دو نژاد، يكى عرب وديگرى آزاد شده، نزد امير مؤمنان آمدند وهر دو اظهار احتياج كردند. امام به هريك، علاوه بر چهل درهم، مقدارى مواد غذايى داد.زنى كه از نژاد غير عرب بود سهم خود را برداشت ورفت، ولى زن عرب بنابر افكار جاهلى خود به امام (عليه السلام) گفت: آيا همان مقدار كه به زن غير عرب دادى به من نيز كه از نژاد عربم مى دهى؟ امام (عليه السلام) در پاسخ او گفت:من در كتاب خدا براى فرزندان اسماعيل برترى بر فرزندان اسحاق نمى بينم.[٢]
با اين نصوص وتصريحات وبا توجه به اينكه روش دو خليفه اوّل ودوّم نيز بر غير طريقه خليفه سوّم بود، مع الوصف عثمان در طول دوران خلافت خود از اين بذل وبخششها بسيار داشت كه به هيج وجه نمى توان آنها را توجيه كرد.
باز اگر خليفه اين حاتم بخشيها را در باره گروه صالحى كه سابقه درخشانى در اسلام داشتند انجام مى داد تا اين حد مورد ملامت واقع نمى شد، ولى متأسفانه گروهى زير پوشش فضل وكرم او قرار مى گرفتند كه فضيلتى در اسلام نداشتند.
[١] الأموال، ص ٥٨٠.
[٢] نهج البلاغه، نامه ٦٧.