فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٣٠
انتقاد از مسامحه عثمان در قصاص عبيد اللّه بالا گرفت وهنوز خون به ناحق ريخته شده هرمزان ودختر ابو لؤلؤ مى جوشيد. خليفه چون احساس خطر كرد به عبيداللّه دستور داد كه مدينه را به عزم كوفه ترك كند وزمين وسيعى در اختيار او نهاد كه آنجا را «كُوَيفة ابن عمر» (كوفه كوچك فرزند عمر) مى ناميدند.
عذرهاى ناموجّه
تاريخ نويسان مسلمان در دفاع از خليفه سوّم وهمفكران او پوزشهايى نقل كرده اند كه از عذرهاى كودكانه دست كم ندارد وما به برخى از آنها اشاره مى كنيم:
الف) وقتى عثمان در باره عبيد اللّه به مشاوره پرداخت عمروعاص به او چنين گفت:قتل هرمزان هنگامى رخ داد كه زمامدار مسلمانان فردديگرى بود وزمام مسلمانان در دست تو نبود واز اين رو، بر تو تكليفى نيست.پاسخ اين پوزش روشن است.
اوّلاً: بر هر زمامدار مسلمان لازم است كه حقّ ستمديده را از ستمگر بستاند، خواه ستمگرى در زمان زمامدارى او رخ داده باشد يا در هنگام زمامدارى فرد ديگر.زيرا حق، ثابت وپايدار است وهرگز مرور زمان وتغيير زمامدار، تكليف را دگرگون نمى سازد.
ثانياً: زمامدارى كه اين حادثه در زمان او رخ داد، خود دستور بررسى داده بود، به طورى كه وقتى به خليفه دوّم خبر دادند كه فرزندش عبيد اللّه هرمزان را كشته است وى از علت آن پرسيد. گفتند: شايع است كه هرمزان به ابولؤلؤ دستور قتل تو را داده بود. خليفه گفت:از پسرم بپرسيد، هرگاه شاهدى بر اين مطلب داشته باشد خون من در برابر خون هرمزان باشد، در غير اين صورت او را قصاص كنيد.[١]
آيا بر خليفه بعدى لازم نيست كه حكم خليفه پيشين را اجرا كند؟ زيرا فرزند عمر هرگز نه شاهدى داشت كه هرمزان مباشر قتل پدرش بوده است ونه او به ابولؤلؤ
[١] سنن بيهقى (چاپ افست»، ج ٨، ص ٦١.