فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٦
كند، امّا وقتى احكام ذمّه را زير پا نهاد سزاى او كشتن است.دوّمى مرتكب زناى محصن شده است وكيفر او در اسلام سنگسار كردن است. سوّمى جوان مجردّى است كه خود را آلوده كرده وجزاى او صد تازيانه است. چهارمى غلام است وكيفر اونصف كيفر فرد آزاد است.پنجمى ديوانه است.[١]
دراين هنگام خليفه گفت:
«لا عِشْتُ فِي أُمَّة لَستَ فِيها يا أَبَا الْحَسَنِ!»
در ميان جمعى نباشم كه تو اى ابو الحسن در آن ميان نباشى.
٣ـ غلامى در حالى كه زنجير به پا داشت راه مى رفت.دو نفر بر سر وزن آن اختلاف نظر پيدا كردند وهركدام گفت اگر سخن او درست نباشد زنش سه طلاقه باشد! هر دو به نزد صاحب غلام آمدند واز او خواستند كه زنجير را باز كند تا وزن كنند. وى گفت:من از وزن آن آگاه نيستم و از طرفى نذر كرده ام كه آن را باز نكنم مگر اينكه به وزن آن صدقه دهم.
مسأله را به نزدخليفه آورند.وى نظر داد:اكنون كه صاحب غلام از باز كردن زنجير معذور است، بايد آن دو شخص از زنان خود جدا شوند.آنان از خليفه درخواست كردند كه مرافعه را نزد على (عليه السلام) ببرند. امام (عليه السلام) فرمود: آگاهى از وزن زنجير آسان است. آن گاه دستور داد كه طشت بزرگى بياورند واز غلام خواست كه در وسط آن بايستد. سپس امام زنجير را پايين آورد ونخى به آن بست وطشت را پر از آب كرد. سپس زنجير را با آن نخ بالا كشيد تا آنجا كه همه آن از آب بيرون آمد. آن گاه دستور داد كه زنجير را با آن نخ بالا كشند تا آنجا كه همه آن از آب بيرون آيد. آن گاه دستور داد كه طشت را با آهن پاره پر كنند تا آب طشت به حدّ اوّل برسد. وسرانجام فرمود:آهن پاره ها را بكَشند.وزن آنها، همان وزن زنجير است. به اين طريق، تكليف هرسه نفر روشن شد.[٢]
[١] شيخ طوسى: تهذيب ج١٠، ص٥٠، احكام زنا، حديث١٨٨.
[٢] صدوق: من لا يحضره الفقيه ٣/٩.