فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٥
اكنون براى نمونه، برخى از موارد را ياد آور مى شويم.
١ـ مردى از همسر خود به عمر شكايت برد كه شش ماه پس از عروسى بچه آورده است. زن نيز مطلب را پذيرفته، اظهار مى داشت كه قبلاً با كسى رابطه اى نداشته است.خليفه نظر داد كه زن بايد سنگسار شود. ولى امام (عليه السلام) از اجراى حد جلوگيرى كرد وگفت كه زن، از نظر قرآن، مى تواند بر سر شش ماه بچه بياورد، زيرا در آيه اى دوران باردارى وشير خوارى سى ماه معيّن شده است:
(وَحَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلثُونَ شَهْراً). (احقاف:١٥)
در آيه اى ديگر، تنها دوران شير دادن دو سال ذكر شده است:
(وَفِصالُهُ فِي عامَيْنِ).(لقمان:١٤)
اگر دو سال را از سى ماه كم كنيم براى مدّت حمل شش ماه باقى مى ماند.
عمر پس از شنيدن منطق امام (عليه السلام) گفت:«لَوْلا عَلِيٌّ لَهَلَكَ عُمَرُ».[١]
٢ـ در دادگاه خليفه دوّم ثابت شد كه پنج نفر مرتكب عمل منافى عفت شده اند. خليفه در باره همه آنان به يكسان قضاوت كرد، ولى امام (عليه السلام) نظر او را صائب ندانست وفرمود كه بايد از وضع آنان تحقيق شود.اگر حالات آنان مختلف باشد، طبعاًحكم خدا نيز مختلف خواهد بود.
پس از تحقيق،امام (عليه السلام) فرمود: يكى را بايد گردن زد، دوّمى را بايد سنگسار كرد، سوّمى را بايد صد تازيانه زد، چهارمى را بايد پنجاه تازيانه زد، پنجمى را بايد ادب كرد.
خليفه از اختلاف حكم امام انگشت تعجّب به دندان گرفت وسبب آن را پرسيد امام فرمود:
اوّلى كافر ذمّى است وجان كافر تا وقتى محترم است كه به احكام ذمّه عمل
[١] مناقب ابن شهر آشوب، ج١، ص ٤٩٦; بحار، ج٤٠، ص ٣٣٢.