فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٢
انتخاب شود ونظر خليفه پيشين در اين كار كوچكترين ارزشى ندارد. ولى اكنون معلوم نيست كه چرا آنان بر اين كار صحّه مى گذارند وتصويب شوراى شش نفرى را لازم الاجرا مى شمرند.
اگر انتخاب امام حقِّ خود امّت ودر اختيار مردم است، خليفه وقت به چه دليلى آن را از مردم سلب كرد ودر اختيار شورايى گذارد كه اعضاى آن را خود او انتخاب كرده بود؟
٥ـ به هيچ وجه روشن نيست كه چرا اعضاى شورا به همين شش نفر منحصر شد.اگر علّت گزينش آنان اين بود كه رسول خدا هنگام مرگ از آنان راضى بود، اين ملاك در باره عمّار، حذيفه يمانى، ابوذر، مقداد، ابىّ بن كعب و... نيز تحقّق داشت.
مثلاً پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در باره عمّار مى فرمود:
«عَمّارُ مَعَ الحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَهُ يَدُورُ مَعَهُ أَيْنَما دارَ»[١]
عمار محور حق است وحق بر وجود او مى گردد.
ودر باره ابوذر مى فرمود:
«ما أَظَلَّتِ الْخَضْراءُ وَ لا أَقَلَّتِ الْغَبْراءُ عَلى ذِي لَهْجَة أَصْدَقُ مِنْ أَبِي ذَر».[٢]
زمين در برنگرفته وآسمان بر كسى سايه نيفكنده است كه راستگوتر از ابوذر باشد.
مع الوصف، چرا وى اين افراد را از عضويت شورا محروم ساخت وافرادى را برگزيد كه روابط اغلب آنان با على (عليه السلام) تيره بود ودر آن ميان تنها يك نفر خواهان آن حضرت بود واو زبير بود وچها رنفر ديگر كاملاً بر ضدّ امام بودند.تازه
[١] ر.ك. الغدير، ج٩، ص ٢٥، ط نجف.
[٢] محدثان فريقين اين حديث را به اتّفاق نقل كرده اند وما در كتاب شخصيتهاى اسلامى شيعه، ص ٢٢٠ مدارك آن را آورده ايم.