فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٧
خشم گيريد، معاويه گوى خلافت را خواهد ربود.
وقتى سخنان عمر به پايان رسيد محمّد بن مسلمه را طلبيد وبه او گفت: هنگامى كه از مراسم دفن من بازگشتيد با پنجاه مرد مسلّح اين شش نفر را براى امر خلافت دعوت كن وهمه را در خانه اى گِرد آور وبا آن گروه مسلح بر در خانه توقف كن تا آنان يك نفر را از ميان خود براى خلافت برگزينند.اگر پنج نفر از آنان اتّفاق نظر كردند ويك نفر مخالفت كرد او را گردن بزن واگر چهار نفر متحد شدند ودو نفر مخالفت كردند آن دو مخالف را بكُش واگر اين شش نفر به دو دسته مساوى تقسيم شدند، حق با آن گروه خواهد بود كه عبد الرحمان در ميان آنها باشد. آن گاه آن سه نفر را براى موافقت با اين گروه دعوت كن.اگر توافق حاصل نشد، گروه دوم را از بين ببر. واگر سه روز گذشت ودر ميان اعضاى شورا اتحاد نظرى پديد نيامد، هر شش نفر را اعدام كن ومسلمانان را آزاد بگذار تا فردى را براى زعامت خود برگزينند.
چون مردم از مراسم دفن عمر باز گشتند محمّد بن مسلمه، با پنجاه تن شمشير بدست، اعضاى شورا را در خانه اى گِرد آورد وآنان را از دستور عمر آگاه ساخت.
نخستين كارى كه انجام گرفت اين بود كه طلحه، كه روابط او با على (عليه السلام) تيره بود، به نفع عثمان كنار رفت.زيرا مى دانست كه با وجود على (عليه السلام)وعثمان، كسى او را برا ى خلافت انتخاب نمى كند;پس چه بهتر كه به نفع عثمان كنار رود واز شانس موفقيت وانتخاب على (عليه السلام) بكاهد. امّا علت اختلاف طلحه با على (عليه السلام) اين بود كه وى همچون ابوبكر، از قبيله تَيْم بود وپس از گزينش ابوبكر براى خلافت روابط قبيله تيم با بنى هاشم به شدّت تيره شد واين تيرگى تا مدتها باقى بود.
زبير كه پسر عمه على (عليه السلام) وعلى پسر دايى او بود، به جهت پيوند خويشاوندى كه با آن حضرت داشت، به نفع امام(عليه السلام) كنار رفت.و سعد وقّاص به نفع عبد الرحمان كنار رفت، زيرا هر دو از قبيله زُهره بودند.سرانجام از اعضاى