فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٩
١ـ «نَحْنُ مَعاشرَ الأَنْبِياء لانُوَرِّثُ ذَهَباً وَ لا فِضَّةً وَ لا أَرْضاً وَلا عِقاراً وَ لا داراً وَ لكِنّا نُوَرِّثُ الإيمانَ وَ الحِكْمَةَ وَالعِلْمَ وَ السُّنَّةَ».
ما گروه پيامبران طلا ونقره وزمين وخانه به ارث نمى گذاريم;ما ايمان وحكمت ودانش وحديث به ارث مى گذاريم.
٢ـ «إِنَّ الأَنْبِياءَ لا يُوَرِّثُونَ».
پيامبران چيزى را به ارث نمى گذارند(يا موروث واقع نمى شوند).
٣ـ «إِنَّ النَبِيَّ لا يُوَرِّثُ».
پيامبر چيزى به ارث نمى گذارد(يا موروث واقع نمى شود).
٤ـ «لانُوَرِّثُ ; ما تَرَكْناه صَدَقَةٌ».
چيزى به ارث نمى گذاريم; آنچه از ما بماند صدقه است.
اينها متون احاديثى است كه محدّثان اهل تسنن آنها را نقل كرده اند.خليفه اوّل، در بازداشتن دخت گرامى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) از ارث آن حضرت، به حديث چهارم استناد مى جست. در اين مورد، متن پنجمى نيز هست كه ابوهُريره آن را نقل كرده است، ولى چون وضع احاديث وى معلوم است (تا آنجا كه ابوبكر جوهرى، مؤلّف كتاب ا«السقيفة» در باره اين حديث به غرابت متن آن اعتراف كرده است[١] ) از نقل آن خوددارى كرده، به تجزيه وتحليل چهار حديث مذكور مى پردازيم.
در باره حديث نخست مى توان گفت كه مقصود اين نيست كه پيامبران چيزى از خود به ارث نمى گذارند، بلكه غرض اين است كه شأن پيامبران آن نبوده كه عمر شريف خود را در گِرد آورى سيم و زر وآب وملك صرف كنند وبراى وارثان خود ثروتى بگذارند; يادگارى كه از آنان باقى مى ماند طلا ونقره نيست، بلكه همان حكمت ودانش وسنّت است. اين مطلب غير اين است كه بگوييم اگر پيامبرى عمر خود را در راه هدايت وراهنمايى مردم صرف كرد وبا كمال زهد وپيراستگى زندگى نمود، پس
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١٦، ص ٢٢٠.