فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٦
رو، مالكيت زهرا (عليها السلام) بر فدك را در ورقه اى تصديق كرد وبه دست او سپرد، ولى چون عمر از جريان آگاه شد بر خليفه سخت بر آشفت ونامه را گرفت وپاره كرد.
اگر گواهان دخت گرامى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) براى اثبات مدّعاى او كافى نبودند وپرونده به اصطلاح نقص داشت، هرگز خليفه به نفع او رأى نمى داد ورسماً مالكيت او را تصديق نمى كرد.
ثانياً، كسانى كه به حقانيّت دخت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) گواهى دادند عبارت بودند از:
١ـ امير مؤمنان (عليه السلام)
٢ـ حضرت حسن (عليه السلام)
٣ـ حضرت حسين (عليه السلام)
٤ـ رباح غلام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)
٥ـ امّ ايمن
٦ـ اسماء بنت عُمَيس
آيا اين شهود براى اثبات مدّعاى دخت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كافى نبودند؟
فرض كنيم حضرت زهرا (عليها السلام) براى اثبات مدّعاى خويش جز على (عليه السلام) وامّ ايمن كسى را به دادگاه نياورد. آيا گواهى دادن اين دو نفر براى اثبات مدّعاى او كافى نبود؟
يكى از اين دو شاهد امير مؤمنان (عليه السلام) است كه طبق تصريح قرآن مجيد (در آيه تطهير) معصوم وپيراسته از گناه است وبنا به فرموده پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) «على با حق وحق با على است; او محور حق است وچرخ حقيقت برگِرد او مى گردد.» مع الوصف، خليفه شهادت امام (عليه السلام)را به بهانه اينكه بايد دو مرد ويا يك مرد ودو زن گواهى دهند رد كرد ونپذيرفت.
ثالثاً، اگر خوددارى خليفه از اين جهت بود كه شهود دخت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) كمتر