فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٢
پس از چندى، پيرمردى وارد مجلس خليفه شد وبا مأمون در باره فدك به بحث نشست.پس از يك رشته مناظرات مأمون قانع شد ودستور داد كه نامه رسمى به فرماندار مدينه بنويسند كه فدك را به فرزندان زهرا (عليها السلام) باز گرداند.نامه نوشته شد وبه امضاى خليفه رسيد وبراى اجرا به مدينه ارسال شد.
بازگرداندن فدك به خاندان نبوت مايه شادى شيعيان شد ودِعْبِل خُزاعى قصيده اى در اين زمينه سرود كه نخستين بيت آن اين است:
أَصْبَــحَ وَجْـهُ الـزَّمـانِ قَد ضَحِـكـا *** بِـرَدِّ مَــأْمُـون هـاشِــمَ فَـدَكــــاً [١]
چهره زمانه خندان گشت،زيرا مأمون فدك را به فرزندان هاشم(كه مالكان واقعى آن بودند) باز گرداند.
شگفت آور نامه اى است كه مأمون در سال ٢١٠ در اين زمينه به فرماندار مدينه قيم بن جعفر نوشت كه خلاصه آن اين است:
امير مؤمنان، با موقعيتى كه در دين خدا ودر خلافت اسلامى دارد وبه سبب خويشاوندى با خاندان نبوت، شايسته ترين فردى است كه بايد سنّتهاى پيامبر را رعايت كند وآنچه را كه وى به ديگران بخشيده است به مورد اجرا بگذارد.پيامبر گرامى فدك را به دختر خود فاطمه بخشيده است واين مطلب چنان روشن است كه هرگز كسى از فرزندان پيامبر در آن اختلاف ندارد وكسى بالاتر از آنان خلاف آن را ادعا نكرده است كه شايسته تصديق باشد.
بر اين اساس،امير مؤمنان مأمون مصلحت ديد كه براى كسب رضاى خدا واقامه عدل واحقاق حق، آن را به وارثان پيامبر خدا باز گرداند ودستور او را تنفيذ كند. از اين جهت، به كارمندان ونويسندگان خود دستور داد كه اين مطلب را در دفاتر دولتى ثبت كنند.هرگاه پس از درگذشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در مراسم حج ندا مى كردند كه هركس از پيامبر چيزى را، به عنوان صدقه يا
[١] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج١٦، صص ٢١٨ـ ٢١٦.