فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٠
وحى را در دماغ خود بپرورد ومتحصنان را به زور به مسجد بكشاند واز آنان بيعت بگيرد.
امّا سرانجام علاقه به گسترش قدرت كار خود را كرد واحترام خانه وحى ناديده گرفته شد.خليفه، عُمَر را با گروهى مأمور كرد تا به هر قيمتى كه باشد متحصنان را از خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) يبرون بكشند واز همه آنان بيعت بگيرند. وى با گروهى كه در ميان آنان اُسَيد بن حضير وسلمة بن سلامة وثابت بن قيس ومحمّد بن مسلمة به چشم مى خوردند[١] رو به خانه حضرت فاطمه (عليها السلام) آورد تا متحصنان را به بيعت با خليفه دعوت كند واگر به درخواست وى پاسخ مثبت نگفتند آنان را به زور از خانه بيرون كشيده، به مسجد بياورند. مأمور خليفه در مقابل خانه با صداى بلند فرياد زد كه متحصنان براى بيعت با خليفه هرچه زودتر خانه را ترك گويند.امّا داد وفرياد او اثر نبخشيد وآنان خانه را ترك نگفتند.
در اين هنگام مأمور خليفه هيزم خواست تا خانه را بسوزاند وآن را بر سر متحصنان خراب كند.ولى يكى از همراهان او به پيش آمد تا مأمور خليفه را از اين تصميم باز دارد وگفت:چگونه خانه را آتش مى زنى در حالى كه دخت پيامبر فاطمه در آنجاست؟وى با خونسردى پاسخ داد كه بودن فاطمه در خانه مانع از انجام اين كار نمى تواند باشد.
در اين موقع حضرت فاطمه (عليها السلام) پشت در قرار گرفت وگفت:
جمعيتى را سراغ ندارم كه در موقعيت بدى همچون موقعيت شما قرار گرفته باشند.شما جنازه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم)را در ميان ما گذاشتيد واز پيش خود در باره خلافت تصميم گرفتيد.چرا حكومت خود را بر ما تحميل مى كنيد وخلافت را كه حقّ ماست به خود ما باز نمى گردانيد؟
ابن قتيبه مى نويسد:
اين بار مأمور خليفه از اخراج متحصنان منصرف شد وبه حضور خليفه آمد
[١] نام اين افراد را ابن ابى الحديد در شرح خود بر نهج البلاغه(ج٢، ص ٥٠) آورده است.