فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٧٥
آنان است ووصيّت پيامبر در حقّ ايشان است وآنان وارثان پيامبرند.
مقصود امام (عليه السلام) از اينكه وصيّت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در باره آنان است چيست؟ با در نظر گرفتن لفظ «ولايت» در جمله«وَلَهُمْ خَصائِصُ الْوِلايَةِ» روشن مى شود كه مقصود از وصيت همان وصيت به خلافت وسفارش به ولايت آنان است كه در روز غدير وغير آن به وضوح بيان شده است.
ثانياً، لياقت وشايستگى هرگز ايجاد حق نمى كند مادام كه شرايط ديگر، مانند انتخاب مردم، به آن ضميمه نشود. در صورتى كه امام(عليه السلام)در سخنان خود بر حقّ محرز خود تكيه مى كند واظهار مى داردكه حقّ او پس از پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) پايمال شد.وبه عبارت ديگر، چنانچه بنابر اين باشد كه مشكل رهبرى در اسلام از طريق مشاوره ومذاكره يا رجوع به افكار عمومى گشوده شود، در اين صورت، مادام كه شخص ـ گرچه از هرجهت فضيلت وبرترى بر ديگران داشته باشد ـ براى چنين مقامى انتخاب نشود نمى تواند خود را صاحب حق بشمارد تا عدول مردم از آن را يك نوع ظلم وستم اعلام دارد وبه افرادى كه به جاى او انتخاب شده اند اعتراض كند. در صورتى كه لحن امام (عليه السلام) در خطبه هاى خود بر خلاف اين است. او خود را صاحب مسلّم حق خلافت مى داند وعدول از آن را يك نوع ظلم وستم بر خويش اعلام مى نمايد وقريش را متعديان ومتجاوزان به حقوق خود معرفى مى كند; چنانكه مى فرمايد:
بارالها، مرا در برابر قريش وكسانى كه ايشان را كمك كردند يارى فرما. زيرا آنان قطعِ رحم من كردند ومقام بزرگ مرا كوچك شمردند واتّفاق كردند كه با من در باره خلافت، كه حقّ مسلّم من است، نزاع كنند.[١]
آيا چنين حملات تندى را مى توان از طريق شايستگى ذاتى توجيه كرد؟ اگر بايد مسئله خلافت از طريق مراجعه به افكار عمومى با بزرگان صحابه حل وفسخ شود چگونه امام مى فرمايد:«آنان با من در حقّ مسلّم من به نزاع برخاستند»؟
[١] نهج البلاغه عبده، خطبه ١٦٧«اَللّهُمَّ إِنّي أَسْتَعِينُكَ عَلى قَرَيْش...».