فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٦٣
٤ـ هنگامى كه خبر درگذشت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان قبايل تازه مسلمان منتشر شد گروهى از آنها پرچم ارتداد وبازگشت به آيين نياكان را بر افراشتند وعملاً با حكومت مركزى به مخالفت برخاستند وحاضر به پرداخت ماليات اسلامى نشدند.نخستين كارى كه حكومت مركزى انجام داد اين بود كه گروهى از مسلمانان راسخ وعلاقه مند را براى نبرد با مرتدّان بسيج كرد تا بار ديگر به اطاعت از حكومت مركزى وپيروى از قوانين اسلام گردن نهند ودر نتيجه انديشه ارتداد كه كم وبيش در دماغ قبايل ديگر نيز در حال تكوين بود ريشه كن شود.
علاوه بر ارتداد بعضى قبايل، فتنه ديگرى نيز در يمامه برپا شد وآن ظهور مدعيان نبوت مانند مُسَيْلمه وسَجاح وطُلَيْحه بود.
در آن اوضاع واحوال كه مهاجرين وانصار وحدت كلمه را از دست داده، قبايل اطراف پرچم ارتداد برافراشته، مدعيان دروغگو در استانهاى نَجد ويمامه به ادعاى نبوت برخاسته بودند،هرگز صحيح نبود كه امام (عليه السلام) پرچم ديگرى برافرازد وبراى احقاق حقّ خود قيام كند. امام در يكى از نامه هاى خود كه به مردم مصر نوشته است به اين نكته اشاره مى كند ومى فرمايد:
به خدا سوگند، من هرگز فكر نمى كردم كه عرب خلافت را از خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم) بگيرد يا مرا از آن باز دارد.مرا به تعجب وانداشت جز توجه مردم به ديگرى كه دست او را به عنوان بيعت مى فشردند. از اين رو، من دست نگاه داشتم.ديدم كه گروهى از مردم از اسلام بازگشته اند ومى خواهند آيين محمّد (صلى الله عليه وآله وسلم) را محو كنند.ترسيدم كه اگر به يارى اسلام ومسلمانان نشتابم رخنه و ويرانيى در پيكر آن مشاهده كنم كه مصيبت واندوه آن بر من بالاتر وبزرگتر از حكومت چند روزه اى است كه به زودى مانند سراب يا ابر از ميان مى رود.پس به مقابله با اين حوادث برخاستم ومسلمانان را يارى كردم تا آن كه باطل محو شد وآرامش به آغوش اسلام بازگشت.[١]
[١] نهج البلاغه عبده، نامه ٦٢.