فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٧
كرده است در آن محل به فرمان پيامبر خدا فرود آمده بودند ودر انتظار حادثه تاريخى آن روز به سر مى بردند، در حالى كه از شدّت گرما رداها را به دو نيم كرده، نيمى بر سر ونيم ديگر را زير پا انداخته بودند.
در آن لحظات حساس، طنين اذان ظهر سراسر بيابان را فرا گرفت ونداى تكبير مؤذن بلند شد. مردم خود را براى اداى نماز ظهر آماده كردند وپيامبر نماز ظهر را با آن اجتماع پرشكوه، كه سرزمين غدير نظير آن را هرگز به خاطر نداشت، بجا آورد وسپس به ميان جميعت آمد وبر منبر بلندى كه از جهاز شتران ترتيب يافته بود قرار گرفت وبا صداى بلند خطبه اى به شرح زير ايراد كرد:
ستايش از آنِ خداست.از او يارى مى خواهيم وبه او ايمان داريم وبر او توكل مى كنيم واز شرّ نفسهاى خويش وبدى كردارهايمان به خدايى پناه مى بريم كه جز او براى گمراهان هادى وراهنمايى نيست; خدايى كه هركس را هدايت كرد براى او گمراه كننده اى نيست.گواهى مى دهيم كه خدايى جز او نيست ومحمّد بنده خدا وفرستاده اوست.
هان اى مردم، نزديك است كه من دعوت حق را لبيك گويم واز ميان شما بروم. ومن مسئولم وشما نيز مسئول هستيد. در باره من چه فكر مى كنيد؟
ياران پيامبر گفتند:گواهى مى دهيم كه تو آيين خدا را تبليغ كردى ونسبت به ما خيرخواهى ونصيحت كردى ودر اين راه بسيار كوشيدى خداوند به تو پاداش نيك بدهد.
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم)، وقتى مجدداً آرامش بر جمعيت حكمفرما شد، فرمود:
آيا شما گواهى نمى دهيد كه جز خدا، خدايى نيست ومحمّد بنده خدا وپيامبر اوست؟ بهشت ودوزخ ومرگ حق است وروز رستاخيز بدون شك فرا خواهد رسيد وخداوند كسانى را كه در خاك پنهان شده اند زنده خواهد كرد؟
ياران پيامبر گفتند: آرى، آرى، گواهى مى دهيم.
پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) ادامه داد: