فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣١
وعبد اللّه بن رواحه وشكست ناگوار ارتش اسلام منتهى شد.
عقب نشينى سپاه اسلام در برابر سپاه كفر موجب جرأت ارتش قيصر شد وهر لحظه بيم آن مى رفت كه مركز حكومت نوپاى اسلامى مورد تاخت وتاز قرار گيرد. ازاين جهت، پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) در سال نهم هجرت با سپاه سنگينى به سوى كرانه هاى شام حركت كرد تا هر نوع برخورد نظامى را شخصاً رهبرى كند. در اين سفر سراسر رنج وزحمت، ارتش اسلام توانست حيثيت ديرينه خود را باز يابد وحيات سياسى خود را تجديد كند. امّا اين پيروزى نسبى پيامبر را قانع نساخت وچند روز پيش از بيمارى خود ارتش اسلام را به فرماندهى اُسامة بن زيد مأمور كرد كه به كرانه هاى شام بروند ودر صحنه حضور يابند.
ضلع دوّم مثلث امپراتورى ايران بود. مى دانيد كه خسرو ايران از شدّت خشم نامه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) را پاره كرد، سفير پيامبر را با اهانت از كاخ وكشور بيرون كرده بود وحتى به استاندار يمن نوشته بود كه پيامبر را دستگير كند ودر صورت امتناع او را بكُشد.
خسرو پرويز، اگر چه در زمان رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) درگذشت، امّا موضوع استقلال ناحيه يمن ـ كه مدّتها مستعمره ايران بود ـ از چشم انداز خسروان ايران دور نبود وهرگز كبر ونخوت به سياستمداران ايران اجازه نمى داد كه وجود چنين قدرتى را تحمّل كنند.
خطر سوّم، خطر حزب منافق بود كه پيوسته به صورت ستون پنجم در ميان مسلمانان در تلاش بودند. تا آنجا كه قصد جان پيامبر را كرده، مى خواستند او را در راه تبوك به مدينه ترور كنند. گروهى از آنان با خود زمزمه مى كردند كه با مرگ رسول خدا نهضت اسلامى پايان مى گيرد وهمگى آسوده مى شوند.[١]
پس از درگذشت پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم)، ابوسفيان دست به ترفند شومى زد وخواست از
[١] ر.ك. سوره طور، آيه هاى ٣٠ تا ٣٢.