فروغ ولايت - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٠٥
سعد، به رغم سابقه عداوت ومخالفتهاى خود با امام (عليه السلام)، هنگامى كه مشاهده كرد معاويه به على (عليه السلام) ناسزا مى گويد به خود پيچيد ورو به معاويه كرد وگفت:
مرا بر روى تخت خود نشانيده اى ودر حضور من به على ناسزا مى گويى؟ به خدا سوگند هرگاه يكى از آن سه فضيلت بزرگى كه على داشت من داشتم بهتر از آن بود كه آنچه آفتاب بر آن مى تابد مال من باشد:
١ـ روزى كه پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) او را در مدينه جانشين خود قرار داد وخود به جنگ تبوك رفت به على چنين فرمود:«موقعيت تو نسبت به من، همان موقعيت هارون است نسبت به موسى، جز اينكه پس از من پيامبرى نيست».
٢ـ روزى كه قرار شد پيامبر با سران «نَجران» به مباهله بپردازد، دست على وفاطمه وحسن وحسين را گرفت وگفت:«پروردگارا! اينان اهل بيت من هستند».
٣ـ روزى كه مسلمانان قسمتهاى مهمى از دژهاى يهودان خيبر را فتح كرده بودند ولى دژ «قموص»، كه بزرگترين دژ ومركز دلاوران آنها بود، هشت روز در محاصره سپاه اسلام بود ومجاهدان اسلام قدرت فتح وگشودن آن را نداشتند. سردرد شديد رسول خدا مانع از آن شده بود كه شخصاً در صحنه نبرد حاضر شود وفرماندهى سپاه را بر عهده بگيرد وهر روز پرچم را به دست يكى از سران سپاه اسلام مى داد وهمه آنان بدون نتيجه باز مى گشتند. روزى پرچم را به دست ابوبكر داد و روز بعد آن را به عمر سپرد ولى هر دو، بى آنكه كارى صورت دهند به حضور رسول خدا بازگشتند.
ادامه اين وضع براى رسول خدا گران ودشوار بود. لذا فرمود:
فردا پرچم را به دست كسى مى دهم كه هرگز از نبرد نمى گريزد وپشت به دشمن نمى كند.او كسى است كه خداو رسول خدا او را دوست دارند وخداوند اين دژ را به دست او مى گشايد.