فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٨ - بخش اول كليات
سيره سياسى پيامبر اكرم (ص) كه نمايانگر مبناى نظام حقوقى اسلام است نشان مىدهد كه رسيدن به صلح و زندگى مشترك ومسالمت آميز درميان ملتها مىتواند انگيزه ودليل منطقى ديگرى بر ترجيح دادن شيوه هاى ديپلماتيك برجنگ و مخاصمات باشد. چنين ترسيمى از ديپلماسى راههاى معقولى را براى فرار از مصايب و ويرانىهاى جنگ را تبيين مىكند.
در رفتار سياسى پيامبر (ص) ديپلماسى را بايد روشى براى جايگزين جنگ دانست.
منظور از ديپلماسى پيامبر (ص)، عبارت ازفعاليتهايى است كه آن حضرت به عنوان رئيس حكومت ونمايندگان وسفراء منتخب او در راه انجام مقاصد و وظايف سياسى دولت اسلامى وتحقق بخشيدن به خط مشيهاى كلى اسلام درزمينه سياست خارجى و همچنين پاسدارى حقوق و منافع دولت اسلامى درميان قبايل وگروههاى دينى ودولتهاى غير مسلمان درخارج ازقلمرو حكومت اسلامى، انجام مىدادهاند.
در حقيقت اين اهداف عاليه و خطوط كلى سياست اسلام و منافع امت اسلامى بود كه ديپلماسى پيامبر (ص) را معين مىكرد. رهبرى كلى ديپلماسى در عصر پيامبر اسلام، توسط شخص پيامبر (ص) طبق ضوابط اسلامى انجام مىپذيرفت، متناسب با شرايط زمانى و خصوصيات طرف ومقتضيات خاص و عامى بود، كه معمولاً بر آن روابط حاكم بود.
اگر ديپلماسى را هنر مذاكره بدانيم و يا يك وسيله كاربردى براى رسيدن به هدفها توصيف كنيم، اين تعريف درمورد ديپلماسى به مفهوم اسلامى به صورت بارزى صادق است.
ولى امتياز ديپلماسى پيامبر اسلام (ص) دراين است كه شيوههايى كه پيامبر اكرم (ص) به كار مىبست، بر قوانين اجتماعى، جهانبينى واقع بينانه، اصول و ارزشهاى انسانى متكى بود و اساس آن را اصول و ضوابطى تشكيل مىداد كه بر وحى معين و واقعيت صددرصد و موازين شناخته شده عقلى متكى بود.
به دليل انسانى بودن مناسبات در روابط ديپلماتيك، اصل آزادى، اختيار، احترام متقابل، حسن نيت وصداقت ازجمله اصولى است كه اسلام دربرخورد باقبايل، نمايندگان اقوام و زمامدارانى كه به نحوى در رابطه ديپلماتيك باآنها بود، آنها راپايه واساس مذاكرات ومناسبات قرارمىداد، ولى درهمين حال بدون توسل وتظاهر به قدرت، ازموضع قدرت