فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٦ - بخش اول كليات
قابل توجهى كاهش داده و بسيارى از عوامل خصومتهاى مسلحانه را از ميان برده است و يا حد اقل از بروز و گسترش شرايطى كه به تفرقه و نهايتاً به مخاصمات مسلحانه مىانجامد، جلوگيرى به عمل آورده است.
از آن جا كه اين اصل به عنوان يك قاعده آمره و حاكم بر ساير خط مشيها و اصول منظور گرديده، ناگزير در همه موارد سياست گذاريها و تصميمگيريهاى اجرايى رعايت شده و مانع از هرگونه اختلاف و مخاصمه مىگردد.
مبحث نهم: مهاجرت نوعى گريز از درگيرى بىفايده
منظور از مهاجرت آن است كه چنانچه هر مسلمانى در محل زندگانى خويش قادر به اظهار و شعائر اسلامى نبوده، نتواند فرايض و واجبات خود را اقامه نمايد. بر او واجب است به سرزمينى مهاجرت نمايد كه به او اجازه و امكان انجام فرايض و اقامه شعائر را بدهد. البته وجوب هجرت در صورتى است كه امكانپذير باشد.
صاحب جواهر در اين مورد ادعاى اجماع كرده و به آيات ٩٩، [١] ٠٠ و ١٠١ سوره نساء و ٥٦ سوره عنكبوت استناد نموده است.
روايات متعددى هم در اين زمينه وجود دارد، از جمله اين روايت نبوى است
«من فرّ بدينه من ارضه الى الارض».
كسيكه به خاطر دينش از سرزمينى به سرزمين ديگر فرار كند. ولو به اندازه يك وجب باشد، به خاطر آن مستحق بهشت خواهد شد.١
صاحب جواهر در رابطه با هجرت، سه گروه را مورد توجه قرار مىدهد:
١. كسانى كه در دارالحرب (سرزمين كفر و شرك) قبول شده و مسلمان شدهاند. و در ميان كفار استضعاف نيافتهاند و نمىتوانند فرايض اسلامى را به عمل آورند.
٢. كسانى كه در سرزمينهاى شرك و كفر مسلمان شده وليكن در همان مناطق هم، قادر به انجام فرايض و اقامه شعائر اسلامى هستند.
[١] . البته از اين حديث وجوب عمل، افاده نمىشود، ولى از آيات مذكور مىتوان به وجوب هجرت استناد كرد.