فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٥ - بخش اول كليات
عاطفى داده و همبستگى جامعه اسلامى و يكپارچگى جهان اسلام را به صورتى بديع و نوظهور مطرح كرده است (إِنَّمَا اَلْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ). [١]
آيينى كه داعيه رهبرى جهان و طرح مكتب جامع و كامل جهانى را دارد جز اين هم نمىتواند باشد (وَ مٰا أَرْسَلْنٰاكَ إِلاّٰ كَافَّةً لِلنّٰاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً). [٢]
اصولاً فلسفه بعثت انبياء برطرف كردن اختلافات، ايجاد وحدت والفت و همزيستى در ميان انسانها بوده است (كٰانَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً فَبَعَثَ الله اَلنَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ اَلْكِتٰابَ بِالْحَقِّ لِيَحْكُمَ بَيْنَ اَلنّٰاسِ فِيمَا اِخْتَلَفُوا فِيهِ). [٣]
براساس چنين تفكر اصيل توحيدى هرگز عواملى چون نژاد، زبان، قوميت، مرزجغرافيايى و بالاخره سنتها و فرهنگها نمىتواند به عنوان وسيله تفرقه، تجزيه و جدايى در ميان امت اسلامى قابل قبول باشد و بايد براى همه ملل اسلامى مسأله وحدت، آرمانى جوشيده از اعتقاد اسلامى تلقى گردد و هدف استراتژيك اتحاد ملل اسلامى از هدفهاى اصيل قرآنى و توحيدى به شمار آيد.
اين انديشه اسلامى است كه همواره جهت سياستگذارى كلى نظام اسلامى را مشخص مىسازد و سياست خارجى دولت اسلامى و جايگاه آن را در صحنه روابط بين الملل معين مىكند و دولت به معنى وسيع، آن را كه شامل مردم نيز مىگردد موظف مىسازد كه سياست كلى خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد همه انسانها و جامعه متحد جهانى و وحدت ملل قراردهند و با كوشش پىگير خود زمينه وحدت سياسى، اقتصادى و فرهنگى جهان را فراهم نمايند.
استراتژى وحدت در عرصههاى خانواده، قبيله، قوم، ملت و امت از ديدگاه اسلام در واقع سياست واقع بينانه اى است كه وحدت انسان را در سطح جهانى هدف قرار داده و همبستگى ملل جهان را دنبال مى كند.
سياست وحدت گرايى نيز خود گذر گاهى براى انديشه حكومت واحد جهانى كه برخاسته از عقيده به يكپارچگى آفرينش و فلسفه و بينش توحيدى مىباشد محسوب مىگردد و نشانه بارز آن در آرمان گرايى ظهور دولت عدل حضرت مهدى (عج) و اصل «انتظار فرج» متجلى مىباشد كه خود ريشه در يك بينش انقلابى در تشيع دارد.
طبيعى است كه اسلام با چنين انديشه و آرمان، زمينه خصومت گرايى و جنگ را به ميزان
[١] . حجرات، آيه ١٠.
[٢] . سبا، آيه ٢٨.
[٣] . بقره، آيه ٢١٣.