«و لكنا انما اصبحنا نقاتل اخواننا فى الاسلام على ما دخل فيه من الزيغ و الاعوجاج، والشبهة والتاويل، فاذا طمعنا فى خصلة يلم الله بها شعثنا، و نتدانى بها الى البقية فيما بيننا، رغبنا فيها، و أمسكنا عما سواها». [1] «اما امروز كه گمراهى و كج‌انديشى، دو گانگى و تأويل وارد اسلام شده ما با برادران اسلامى خود مى‌جنگيم. پس هرگاه ما به چاره‌اى اميد مى‌بنديم كه خداوند پراكندگى ما را بدان زايل مى‌سازد و بر پايه الفتهاى باقى مانده پيوندمان مى‌دهد، به آن مايل مى‌شويم و از هر چيز روى مى‌گردانيم.» گفته امام (ع) در جمله بالا از اعتقاد راسخ و ديدگاه اصولى او نسبت به صلح پرده برمى‌دارد. اين عبارت كليد كشف موضع‌گيرى امام (ع) در برابر جنگ و صلح است. صلح به عنوان مسأله‌اى حياتى و هدفى والا ارزيابى مى‌شود. صلح عادلانه‌اى كه ارزشها را ارج مى‌بخشد و اسلام پاك و بى‌خدشه در پرتو آن اعتلا مى‌يابد. از اين رو جنگ نه به خاطر سلطه‌جويى يا انتقام گيرى بلكه جهت استقرار عدل و برانداختن انحراف، و آزادى مستضعفين و درهم كوبيدن شورشيان و منحرفين و اصلاح رفتار آنان مطرح مى‌گردد. [2] سرانجام به اين نكته از گفتار امام (ع) مى‌رسيم كه در گفتگو با شورشيان شام (قاسطين) حتى در شرايط بر باد رفتن تمامى آرزوهاى صلح‌جويان، هنگامى كه راهى جز جنگ پيش روى امام (ع) باقى نمى‌گذارند باز امام (ع) شروع به جنگ تحميل شده را نيز جايز نمى‌شمارد و يارانش را از شروع به جنگ بر حذر مى‌دارد و تأكيد مى‌كند: «لا تقاتلوهم حتى يبدؤوكم، فانكم - بحمد الله - على حجة، و ترككم اياهم حتى يبدؤوكم حجة أخرى لكم عليهم، فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا على جريح، و لا تهيجوا النساء بأذى، و ان شتمن اعراضكم، و سببن أمراءكم».3 «با آنان پيكار نكنيد تا اين كه جنگيدن آغاز كنند، چه سپاس خداوند را كه حق و حجت از آن شماست و اگر از نبرد با آنان دست بكشيد تا خود آغاز كنند، حجت ديگرى مى‌يابيد. آنگاه كه به اذن خداوند بر دشمن شكست وارد ساختيد فراريان را نكشيد و واماندگان را دنبال مكنيد و زخميان را از پاى در نياوريد و به زنان آزار نرسانيد حتى اگر به ناموس شما ناسزا گويند و به فرماندهان دشنام دهند». [1] . نهج البلاغه، خ 122. [2] . همان. [3] . نهج البلاغه، نامه 14. "> «و لكنا انما اصبحنا نقاتل اخواننا فى الاسلام على ما دخل فيه من الزيغ و الاعوجاج، والشبهة والتاويل، فاذا طمعنا فى خصلة يلم الله بها شعثنا، و نتدانى بها الى البقية فيما بيننا، رغبنا فيها، و أمسكنا عما سواها». [1] «اما امروز كه گمراهى و كج‌انديشى، دو گانگى و تأويل وارد اسلام شده ما با برادران اسلامى خود مى‌جنگيم. پس هرگاه ما به چاره‌اى اميد مى‌بنديم كه خداوند پراكندگى ما را بدان زايل مى‌سازد و بر پايه الفتهاى باقى مانده پيوندمان مى‌دهد، به آن مايل مى‌شويم و از هر چيز روى مى‌گردانيم.» گفته امام (ع) در جمله بالا از اعتقاد راسخ و ديدگاه اصولى او نسبت به صلح پرده برمى‌دارد. اين عبارت كليد كشف موضع‌گيرى امام (ع) در برابر جنگ و صلح است. صلح به عنوان مسأله‌اى حياتى و هدفى والا ارزيابى مى‌شود. صلح عادلانه‌اى كه ارزشها را ارج مى‌بخشد و اسلام پاك و بى‌خدشه در پرتو آن اعتلا مى‌يابد. از اين رو جنگ نه به خاطر سلطه‌جويى يا انتقام گيرى بلكه جهت استقرار عدل و برانداختن انحراف، و آزادى مستضعفين و درهم كوبيدن شورشيان و منحرفين و اصلاح رفتار آنان مطرح مى‌گردد. [2] سرانجام به اين نكته از گفتار امام (ع) مى‌رسيم كه در گفتگو با شورشيان شام (قاسطين) حتى در شرايط بر باد رفتن تمامى آرزوهاى صلح‌جويان، هنگامى كه راهى جز جنگ پيش روى امام (ع) باقى نمى‌گذارند باز امام (ع) شروع به جنگ تحميل شده را نيز جايز نمى‌شمارد و يارانش را از شروع به جنگ بر حذر مى‌دارد و تأكيد مى‌كند: «لا تقاتلوهم حتى يبدؤوكم، فانكم - بحمد الله - على حجة، و ترككم اياهم حتى يبدؤوكم حجة أخرى لكم عليهم، فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا على جريح، و لا تهيجوا النساء بأذى، و ان شتمن اعراضكم، و سببن أمراءكم».3 «با آنان پيكار نكنيد تا اين كه جنگيدن آغاز كنند، چه سپاس خداوند را كه حق و حجت از آن شماست و اگر از نبرد با آنان دست بكشيد تا خود آغاز كنند، حجت ديگرى مى‌يابيد. آنگاه كه به اذن خداوند بر دشمن شكست وارد ساختيد فراريان را نكشيد و واماندگان را دنبال مكنيد و زخميان را از پاى در نياوريد و به زنان آزار نرسانيد حتى اگر به ناموس شما ناسزا گويند و به فرماندهان دشنام دهند». [1] . نهج البلاغه، خ 122. [2] . همان. [3] . نهج البلاغه، نامه 14. "> «و لكنا انما اصبحنا نقاتل اخواننا فى الاسلام على ما دخل فيه من الزيغ و الاعوجاج، والشبهة والتاويل، فاذا طمعنا فى خصلة يلم الله بها شعثنا، و نتدانى بها الى البقية فيما بيننا، رغبنا فيها، و أمسكنا عما سواها». [1] «اما امروز كه گمراهى و كج‌انديشى، دو گانگى و تأويل وارد اسلام شده ما با برادران اسلامى خود مى‌جنگيم. پس هرگاه ما به چاره‌اى اميد مى‌بنديم كه خداوند پراكندگى ما را بدان زايل مى‌سازد و بر پايه الفتهاى باقى مانده پيوندمان مى‌دهد، به آن مايل مى‌شويم و از هر چيز روى مى‌گردانيم.» گفته امام (ع) در جمله بالا از اعتقاد راسخ و ديدگاه اصولى او نسبت به صلح پرده برمى‌دارد. اين عبارت كليد كشف موضع‌گيرى امام (ع) در برابر جنگ و صلح است. صلح به عنوان مسأله‌اى حياتى و هدفى والا ارزيابى مى‌شود. صلح عادلانه‌اى كه ارزشها را ارج مى‌بخشد و اسلام پاك و بى‌خدشه در پرتو آن اعتلا مى‌يابد. از اين رو جنگ نه به خاطر سلطه‌جويى يا انتقام گيرى بلكه جهت استقرار عدل و برانداختن انحراف، و آزادى مستضعفين و درهم كوبيدن شورشيان و منحرفين و اصلاح رفتار آنان مطرح مى‌گردد. [2] سرانجام به اين نكته از گفتار امام (ع) مى‌رسيم كه در گفتگو با شورشيان شام (قاسطين) حتى در شرايط بر باد رفتن تمامى آرزوهاى صلح‌جويان، هنگامى كه راهى جز جنگ پيش روى امام (ع) باقى نمى‌گذارند باز امام (ع) شروع به جنگ تحميل شده را نيز جايز نمى‌شمارد و يارانش را از شروع به جنگ بر حذر مى‌دارد و تأكيد مى‌كند: «لا تقاتلوهم حتى يبدؤوكم، فانكم - بحمد الله - على حجة، و ترككم اياهم حتى يبدؤوكم حجة أخرى لكم عليهم، فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا على جريح، و لا تهيجوا النساء بأذى، و ان شتمن اعراضكم، و سببن أمراءكم».3 «با آنان پيكار نكنيد تا اين كه جنگيدن آغاز كنند، چه سپاس خداوند را كه حق و حجت از آن شماست و اگر از نبرد با آنان دست بكشيد تا خود آغاز كنند، حجت ديگرى مى‌يابيد. آنگاه كه به اذن خداوند بر دشمن شكست وارد ساختيد فراريان را نكشيد و واماندگان را دنبال مكنيد و زخميان را از پاى در نياوريد و به زنان آزار نرسانيد حتى اگر به ناموس شما ناسزا گويند و به فرماندهان دشنام دهند». [1] . نهج البلاغه، خ 122. [2] . همان. [3] . نهج البلاغه، نامه 14. ">
 
٠ ص
١ ص
٢ ص
٣ ص
٤ ص
٥ ص
٦ ص
٧ ص
٨ ص
٩ ص
١٠ ص
١١ ص
١٢ ص
١٣ ص
١٤ ص
١٥ ص
١٦ ص
١٧ ص
١٨ ص
١٩ ص
٢٠ ص
٢١ ص
٢٢ ص
٢٣ ص
٢٤ ص
٢٥ ص
٢٦ ص
٢٧ ص
٢٨ ص
٢٩ ص
٣٠ ص
٣١ ص
٣٢ ص
٣٣ ص
٣٤ ص
٣٥ ص
٣٦ ص
٣٧ ص
٣٨ ص
٣٩ ص
٤٠ ص
٤١ ص
٤٢ ص
٤٣ ص
٤٤ ص
٤٥ ص
٤٦ ص
٤٧ ص
٤٨ ص
٤٩ ص
٥٠ ص
٥١ ص
٥٢ ص
٥٣ ص
٥٤ ص
٥٥ ص
٥٦ ص
٥٧ ص
٥٨ ص
٥٩ ص
٦٠ ص
٦١ ص
٦٢ ص
٦٣ ص
٦٤ ص
٦٥ ص
٦٦ ص
٦٧ ص
٦٨ ص
٦٩ ص
٧٠ ص
٧١ ص
٧٢ ص
٧٣ ص
٧٤ ص
٧٥ ص
٧٦ ص
٧٧ ص
٧٨ ص
٧٩ ص
٨٠ ص
٨١ ص
٨٢ ص
٨٣ ص
٨٤ ص
٨٥ ص
٨٦ ص
٨٧ ص
٨٨ ص
٨٩ ص
٩٠ ص
٩١ ص
٩٢ ص
٩٣ ص
٩٤ ص
٩٥ ص
٩٦ ص
٩٧ ص
٩٨ ص
٩٩ ص
١٠٠ ص
١٠١ ص
١٠٢ ص
١٠٣ ص
١٠٤ ص
١٠٥ ص
١٠٦ ص
١٠٧ ص
١٠٨ ص
١٠٩ ص
١١٠ ص
١١١ ص
١١٢ ص
١١٣ ص
١١٤ ص
١١٥ ص
١١٦ ص
١١٧ ص
١١٨ ص
١١٩ ص
١٢٠ ص
١٢١ ص
١٢٢ ص
١٢٣ ص
١٢٤ ص
١٢٥ ص
١٢٦ ص
١٢٧ ص
١٢٨ ص
١٢٩ ص
١٣٠ ص
١٣١ ص
١٣٢ ص
١٣٣ ص
١٣٤ ص
١٣٥ ص
١٣٦ ص
١٣٧ ص
١٣٨ ص
١٣٩ ص
١٤٠ ص
١٤١ ص
١٤٢ ص
١٤٣ ص
١٤٤ ص
١٤٥ ص
١٤٦ ص
١٤٧ ص
١٤٨ ص
١٤٩ ص
١٥٠ ص
١٥١ ص
١٥٢ ص
١٥٣ ص
١٥٤ ص
١٥٥ ص
١٥٦ ص
١٥٧ ص
١٥٨ ص
١٥٩ ص
١٦٠ ص
١٦١ ص
١٦٢ ص
١٦٣ ص
١٦٤ ص
١٦٥ ص
١٦٦ ص
١٦٧ ص
١٦٨ ص
١٦٩ ص
١٧٠ ص
١٧١ ص
١٧٢ ص
١٧٣ ص
١٧٤ ص
١٧٥ ص
١٧٦ ص
١٧٧ ص
١٧٨ ص
١٧٩ ص
١٨٠ ص
١٨١ ص
١٨٢ ص
١٨٣ ص
١٨٤ ص
١٨٥ ص
١٨٦ ص
١٨٧ ص
١٨٨ ص
١٨٩ ص
١٩٠ ص
١٩١ ص
١٩٢ ص
١٩٣ ص
١٩٤ ص
١٩٥ ص
١٩٦ ص
١٩٧ ص
١٩٨ ص
١٩٩ ص
٢٠٠ ص
٢٠١ ص
٢٠٢ ص
٢٠٣ ص
٢٠٤ ص
٢٠٥ ص
٢٠٦ ص
٢٠٧ ص
٢٠٨ ص
٢٠٩ ص
٢١٠ ص
٢١١ ص
٢١٢ ص
٢١٣ ص
٢١٤ ص
٢١٥ ص
٢١٦ ص
٢١٧ ص
٢١٨ ص
٢١٩ ص
٢٢٠ ص
٢٢١ ص
٢٢٢ ص
٢٢٣ ص
٢٢٤ ص
٢٢٥ ص
٢٢٦ ص
٢٢٧ ص
٢٢٨ ص
٢٢٩ ص
٢٣٠ ص
٢٣١ ص
٢٣٢ ص
٢٣٣ ص
٢٣٤ ص
٢٣٥ ص
٢٣٦ ص
٢٣٧ ص
٢٣٨ ص
٢٣٩ ص
٢٤٠ ص
٢٤١ ص
٢٤٢ ص
٢٤٣ ص
٢٤٤ ص
٢٤٥ ص
٢٤٦ ص
٢٤٧ ص
٢٤٨ ص
٢٤٩ ص
٢٥٠ ص
٢٥١ ص
٢٥٢ ص
٢٥٣ ص
٢٥٤ ص
٢٥٥ ص
٢٥٦ ص
٢٥٧ ص
٢٥٨ ص
٢٥٩ ص
٢٦٠ ص
٢٦١ ص
٢٦٢ ص
٢٦٣ ص
٢٦٤ ص
٢٦٥ ص
٢٦٦ ص
٢٦٧ ص
٢٦٨ ص
٢٦٩ ص
٢٧٠ ص
٢٧١ ص
٢٧٢ ص
٢٧٣ ص
٢٧٤ ص
٢٧٥ ص
٢٧٦ ص
٢٧٧ ص
٢٧٨ ص
٢٧٩ ص
٢٨٠ ص
٢٨١ ص
٢٨٢ ص
٢٨٣ ص
٢٨٤ ص
٢٨٥ ص
٢٨٦ ص
٢٨٧ ص
٢٨٨ ص
٢٨٩ ص
٢٩٠ ص
٢٩١ ص
٢٩٢ ص
٢٩٣ ص
٢٩٤ ص
٢٩٥ ص
٢٩٦ ص
٢٩٧ ص
٢٩٨ ص
٢٩٩ ص
٣٠٠ ص
٣٠١ ص
٣٠٢ ص
٣٠٣ ص
٣٠٤ ص
٣٠٥ ص
٣٠٦ ص
٣٠٧ ص
٣٠٨ ص
٣٠٩ ص
٣١٠ ص
٣١١ ص
٣١٢ ص
٣١٣ ص
٣١٤ ص
٣١٥ ص
٣١٦ ص
٣١٧ ص
٣١٨ ص
٣١٩ ص
٣٢٠ ص
٣٢١ ص
٣٢٢ ص
٣٢٣ ص
٣٢٤ ص
٣٢٥ ص
٣٢٦ ص
٣٢٧ ص
٣٢٨ ص
٣٢٩ ص
٣٣٠ ص
٣٣١ ص
٣٣٢ ص
٣٣٣ ص
٣٣٤ ص
٣٣٥ ص
٣٣٦ ص
٣٣٧ ص
٣٣٨ ص
٣٣٩ ص
٣٤٠ ص
٣٤١ ص
٣٤٢ ص
٣٤٣ ص
٣٤٤ ص
٣٤٥ ص
٣٤٦ ص
٣٤٧ ص
٣٤٨ ص
٣٤٩ ص
٣٥٠ ص
٣٥١ ص
٣٥٢ ص
٣٥٣ ص
٣٥٤ ص
٣٥٥ ص
٣٥٦ ص
٣٥٧ ص
٣٥٨ ص
٣٥٩ ص
٣٦٠ ص
٣٦١ ص
٣٦٢ ص
٣٦٣ ص
٣٦٤ ص
٣٦٥ ص
٣٦٦ ص
٣٦٧ ص
٣٦٨ ص
٣٦٩ ص
٣٧٠ ص
٣٧١ ص
٣٧٢ ص
٣٧٣ ص
٣٧٤ ص
٣٧٥ ص
٣٧٦ ص
٣٧٧ ص
٣٧٨ ص
٣٧٩ ص
٣٨٠ ص
٣٨١ ص
٣٨٢ ص
٣٨٣ ص
٣٨٤ ص
٣٨٥ ص
٣٨٦ ص
٣٨٧ ص
٣٨٨ ص
٣٨٩ ص
٣٩٠ ص
٣٩١ ص
٣٩٢ ص
٣٩٣ ص
٣٩٤ ص
٣٩٥ ص
٣٩٦ ص
٣٩٧ ص
٣٩٨ ص
٣٩٩ ص
٤٠٠ ص
٤٠١ ص

فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٥ - بخش اول كليات

[٣] ">«و لكنا انما اصبحنا نقاتل اخواننا فى الاسلام على ما دخل فيه من الزيغ و الاعوجاج، والشبهة والتاويل، فاذا طمعنا فى خصلة يلم الله بها شعثنا، و نتدانى بها الى البقية فيما بيننا، رغبنا فيها، و أمسكنا عما سواها»

. [١]

«اما امروز كه گمراهى و كج‌انديشى، دو گانگى و تأويل وارد اسلام شده ما با برادران اسلامى خود مى‌جنگيم. پس هرگاه ما به چاره‌اى اميد مى‌بنديم كه خداوند پراكندگى ما را بدان زايل مى‌سازد و بر پايه الفتهاى باقى مانده پيوندمان مى‌دهد، به آن مايل مى‌شويم و از هر چيز روى مى‌گردانيم.»

گفته امام (ع) در جمله بالا از اعتقاد راسخ و ديدگاه اصولى او نسبت به صلح پرده برمى‌دارد. اين عبارت كليد كشف موضع‌گيرى امام (ع) در برابر جنگ و صلح است. صلح به عنوان مسأله‌اى حياتى و هدفى والا ارزيابى مى‌شود. صلح عادلانه‌اى كه ارزشها را ارج مى‌بخشد و اسلام پاك و بى‌خدشه در پرتو آن اعتلا مى‌يابد. از اين رو جنگ نه به خاطر سلطه‌جويى يا انتقام گيرى بلكه جهت استقرار عدل و برانداختن انحراف، و آزادى مستضعفين و درهم كوبيدن شورشيان و منحرفين و اصلاح رفتار آنان مطرح مى‌گردد. [٢]

سرانجام به اين نكته از گفتار امام (ع) مى‌رسيم كه در گفتگو با شورشيان شام (قاسطين) حتى در شرايط بر باد رفتن تمامى آرزوهاى صلح‌جويان، هنگامى كه راهى جز جنگ پيش روى امام (ع) باقى نمى‌گذارند باز امام (ع) شروع به جنگ تحميل شده را نيز جايز نمى‌شمارد و يارانش را از شروع به جنگ بر حذر مى‌دارد و تأكيد مى‌كند:

«لا تقاتلوهم حتى يبدؤوكم، فانكم - بحمد الله - على حجة، و ترككم اياهم حتى يبدؤوكم حجة أخرى لكم عليهم، فاذا كانت الهزيمة باذن الله فلا تقتلوا مدبرا، و لا تصيبوا معورا، و لا تجهزوا على جريح، و لا تهيجوا النساء بأذى، و ان شتمن اعراضكم، و سببن أمراءكم»

«با آنان پيكار نكنيد تا اين كه جنگيدن آغاز كنند، چه سپاس خداوند را كه حق و حجت از آن شماست و اگر از نبرد با آنان دست بكشيد تا خود آغاز كنند، حجت ديگرى مى‌يابيد. آنگاه كه به اذن خداوند بر دشمن شكست وارد ساختيد فراريان را نكشيد و واماندگان را دنبال مكنيد و زخميان را از پاى در نياوريد و به زنان آزار نرسانيد حتى اگر به ناموس شما ناسزا گويند و به فرماندهان دشنام دهند».


[١] . نهج البلاغه، خ ١٢٢.

[٢] . همان.

[٣] . نهج البلاغه، نامه ١٤.