فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٠
«أيها القوم الشاهدة أبدانهم، الغائبة عنهم عقولهم، المختلفة أهواوهم، المبتلى بهم أمراوهم.
صاحبكم يطيع الله و أنتم تعصونه، و صاحب أهله الشام يعصى الله و هم يطيعونه. لوددت و الله أن معاوية صارفنى بكم صرف الدينار بالدرهم، فاخذ منى عشرة منكم و أعطانى رجلاً منهم!
يا أهل الكوفة، منيت منكم بثلاث و اثنتين: صم ذوو أسماع، بكم ذوو كلام، و عمى ذوو أبصار، لا أحرار صدق عند اللقاء، و لا اخوان ثقة عند البلاء! تربت أيديكم! يا اشباه الابل غاب عنها رعاتها! كلما جمعت من جانب تفرقت من آخر، و الله لكانى بكم فيما اخالكم: ان لو حمس الوغى، و حمى الضراب، قد انفرجتم عن ابن ابى طالب انفراج المرأة عن قبلها. و انى لعلى بينة من ربى، و منهاج من نبيى، و انى لعلى الطريق الواضح القطه لقطاً».
[١]«اى مردمانى كه بدنهايتان شاهدند و عقلتان از صحنه غايب و خواستهها و هواهاى مختلف از خود نشان مىدهيد. فرماندهان به اين روش ناپسندتان مبتلا شدهاند. يار و پيشواى شما خدا را اطاعت مىكند و شما او را نافرمانى مىكنيد. پيشواى مردم شام، خدا را نافرمانى مىكند و مردمش او را پيروى مىنمايند. دوست داشتم كه معاويه با من چون مبادله درهم و دينار، ده تن از شما را مىپذيرفت و يك تن از مردان شام را به من مىداد. اى مردم كوفه! من در مورد شما به سه و دو خصلت ناپسند مبتلا شدهام، كرانى داراى گوش و لالانى زباندار و نابينايانى چشمدار. نه آزاد مردانى صداقت پيشهايد (در صحنه رودررويى با دشمن) و نه برادران قابل اطمينانى بهنگام گرفتارى. دستهايتان به خاك آغشته باد. اى مردم شتر گونه كه وقتى ساربانشان ناپديد مىگردد از هر سويى جمعشان كنى از سوى ديگر پراكنده مىگردند.
سوگند به خدا شما را چنان مىبينم كه اگر جنگ اوج بگيرد و آتش و حرارت پيكار زبانه بكشد، از گرد فرزند ابوطالب گشوده و پراكنده مىشويد آنگونه كه زنان موقع فارغ شدن از جلو باز مىشوند. من البته كه برپايه بيّنات و دلايل محكم كه از خدايم دارم و بر راه مستقيم و هموارى از جانب پروردگارم استوارم و به حقيقت من بر خطى روشن و آشكارم كه همواره براى توضيح و تبيين آن آمادهام و آنچنان توضيح مىدهم كه بر كسى مبهم و ناشناخته نماند».
دنباله خطبه ٩٧ است كه در زمينه ضرورت اطاعت از زمامدار و رهبر آمده است.
١. حضور در صحنهها كه معمولاً مبدأ حركتها و انسجامها و همكاريها و بالاخره تشكل نيروهاى فعال بالنده است، هرگز به مفهوم حضور بدنى و جسمانى نيست. اين نتايج را وقتى
[١] . نهج البلاغه، خ ٩٧.