فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١٢
٤. نفاق كه از دو گانگى اعتقاد و عمل پديد مىآيد خود پىآمدهايى بدنبال دارد كه پنج خصلت (در متن آمده) از اهم مظاهر آن مىباشد. گوش داشتن ولى در عمل كر بودن، چشم داشتن ولى از ديدن ستمها كور ماندن، زبان داشتن و در برابر تبهكاران و ستمكاران لال شدند، در مبارزات شركت كردن ولى آزاد مردان نايستادن و داعيه برادر بودن ولى در گرفتارى تنها گذاشتن، خصلتهايى است كه از دو گانگى عقيده و عمل ناشى مىگردد.
٥. چنين مردمى با دگرگونى شرايط و بهانههاى سست و ناچيز چون شتران پراكنده مىشوند و رهبرشان را تنها مىگذارند.
«و لئن امهل الظالم فلن يفوت أخذه، و هو له بالمرصاد على مجاز طريقه، و بموضع الشجا من مساغ ريقه. أما و الذى نفسى بيده، ليظهرن هؤلاء القوم عليكم، ليس لانهم اولى بالحق منكم، و لكن لاسراعهم الى باطل طاحبهم، و ابطائكم عن حقى. و لقد أصبحت الامم تخاف ظلم رعاتها، و أصبحت أخاف ظلم رعيتى».
[١]«اگر خدا ستمكار را مهلت دهد هرگز از حوزه قدرت و چنگ خدا بيرون نمىرود و او در كمينگاه اوست آنجا كه گذرگاه ستمكار است و چون تيغى در زير ريزشگاه بزاق گلويش.
آگاه باشيد سوگند به كسى كه جان من در دست اوست اين گروه بر شما پيروز خواهند شد نه بدان جهت كه به حقيقت نزديكتر و از شما شايستهترند، بلكه به خاطر سرعت كارشان در پيشروى به سوى باطل و كندى شما در مورد حق من. درست است كه امتها برمىخيزند در حالى كه از ستم فرمانروايانشان در هراسند و لكن من وقتى به حال خويش مىنگرم از ستم ملتها در بيم هستم».
پس از جريان صفين و خدعه حكميت، مردم كوفه شور انقلابى خود را از دست دادند و همواره از اعلان آمادگى در برابر دعوت امام مبنى بر بسيج نيروها طفره مىرفتند و بهانهجويى مىنمودند. در حالى كه معاويه هر روز در فكر توطئه جديد بر عليه امام و ياران جان بر كف امام بود. اين سخنان در چنين شرايطى خطاب به مردم كوفه بيان شده است.
١. فرصتها و مهلتهايى كه هرچند طولانى در اختيار كافران و ستمكاران قرار مىگيرد به خاطر اين نيست كه عملكردشان از حقانيت و آثار مثبت و مظاهر لطف خدا برخوردار بوده، بلكه براى اينست كه با پيشروى در ظلم و فساد وخيمتر و دردناكترى را براى خويش آماده
[١] . نهج البلاغه، خ ٩٧.