فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣١١
از حضور در صحنه مىتوان انتظار داشت كه بينشها و دلها و عقلها و آرمانها نيز با بدنها شهودى در صحنه داشته باشند. اما آنگاه كه دلها و بينشها و در نتيجه آرمانها و هدفها پراكنده شدند و در اجتماع و صحنه تجلّى وحدت فقط مشتى استخوان و گوشت و پوست در اندام انسانهاى گرد هم آمده ديده شوند، انتظار حركت و انسجام و هماهنگى و وحدت شايسته، به دور از واقعيت خواهد بود. هر تشكل و وحدت و انسجام و فعاليت مشترك تنها در صورت حضور عينى دلها و آرمانهاى متحد امكانپذير مىباشد و زيربناى امت واحده و وحدت ملى و هر نوع سازماندهى، حضور انسانها در تجلىگاه وحدت ايده، انديشه، نظام و بالاخره رهبرى خواهد بود.
٢. اطاعت خدا عاليترين رمز و شاهد و انگيزه خدمت صادقانه و فعال به مردم است.
رهبرى كه شيوه و عملكردش بر مبناى اطاعت خدا تلاش مىكند تا فرمان خدا را در زمينه استقرار امنيت، عدالت، قسط و رفاه اجرا كند و از اين رهگذر جامعه را به اطاعت خدا فرا خواند و زمينه رشد و شكوفايى استعدادهاى جامعه را فراهم آورد و انسانها را در جهت حركت به سوى كمال مطلق (الله) رهبرى نمايد.
اما پيشوايى كه خدا را نافرمانى مىكند و دستور خدا را در تأمين امنيت و عدالت و رفاه مردم و بازگرداندن راه رشد انسانها و در جهت انحطاط و ستم و فساد خواهد داشت. جاى شگفتى نيست كه مردم با نافرمانى از رهبر خدا ترس و فرمانبردار خدا و با اطاعت از پيشواى تبه كار و عصيان كرده بر خدا، راه تأمين خواستههاى مشروع و انسانى خود را ببندند و بهدست خويش، خود را به اسارت دشمنان ددمنش درآورند و جاى تعجب نيست كه مردم كوفه از رهبرى امام (ع)، سرباز زنند و مردم شام در فرمانبردارى از معاويه آنچنان از خود تلاش مرگبار نشان دهند.
٣. مبادله انسان به انسان - به گونه مبادله درهم به دينار - نشانگر اين واقعيت تلخ است كه وقتى عقائد و بينشها در عمل تجلى نكند و دوگانگى اعتقاد و عمل در انسان پديد آيد، چنين انسان منافقى در كارآيى كمتر از آن انسانى خواهد بود كه از اعتقاد و بينش تهى است ولى به فرمان گوش مىدهد و اطاعت مىكند. چنين انسانهاى فعال تنها عيبشان در اينست كه در خدمت معاويهها مىباشند، اما اگر در خدمت رهبرى صحيح و در خط خدا باشند مىتوان از آنها انسانهايى چون عمار و مالكاشتر ساخت.