فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٨ - تدوين فقه
شكافتن نيز آمده است و برخى چون راغب اصفهانى در مفردات خود آن را به نوعى دانش توأم با استدلال تفسير كردهاند (هو التوصل الى علم غائب بعلم شاهد).
در اصطلاح قرآنى كه مبتنى بر معناى لغوى است، كلمه فقه بيشتر به معنى دانش مبتنى بر كاوش، تفكر، ژرفنگرى، آگاهى يافتن و گذشتن از مانع محسوسات و ظواهر، و توجه به عمق به كار رفته است.
گرچه فقه در نخستين ادوار اسلامى به معنى مطلق و وسيع آگاهى و بصيرت حاصل از تفكر، كاوش و عمقنگرى در كليه مسائل انسانى و اسلامى بوده، ولى به تدريج به طور اصطلاحى در مفهوم خاص و در قالب دانشى كه از راه استنباط احكام و مقررات اسلام به طور استدلالى و مستند به ادله و منابع اسلامى به دست مىآيد، اطلاق گرديد.
با اين توضيح روشن مىشود كه چنين مفهوم اصطلاحى رايج فقه كه تا به امروز متداول بوده است، با دانش آشنائى با احكام و مقررات اسلامى در زمينه نيازهاى فردى و اجتماعى انسان در هر عصر، تفاوت اصولى دارد. دومى، در حقيقت از مقوله علم به معنى مطلق است ولى اولى، فقه به معنى آشنائى با استناد و استدلال و استنباط احكام الهى مىباشد و فراتر از زمان و مكان و بدون توجه به تفرقههاى موجود و شرايط و مقتضيات خاص است.
فقه به اين معنى در ميان اهل سنت از دوره بعد از تابعين، و در ميان شيعه از عصر غيبت كبرى آغاز شد، و فقيه به كسى اطلاق گشت كه قادر به ارائه احكام الهى به طريق استنباط از ادله فقهيه بود.
با دور شدن از دوران تكوين و تأسيس (عصر پيامبر (ص) و دوره شرح زمان ائمه معصومين (ع) كار استنباط احكام پيچيدهتر و مشكلتر شد و با به وجود آمدن اختلافها و ديدگاههاى متفاوت و مذهب فقهى از يك سو، و فزونى رويدادها و وقايع مهم پيشبينى نشده از سوى ديگر، فقه، گستردهتر و دامنه تفريع و استدلال در آن وسيعتر گرديد، و فقها براى تبيين پايههاى اساسى استنباط فقهى، اصول و قوانين كلى همگونى را تنظيم و به آن نام اصول فقه نهادند و به منظور جمعآورى مستندات موجود از سنت و تبويب آنها و ايجاد سهولت در دستيابى به آنها