فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٦ - عناصر مليت
عناصر مليت
درباره عناصرى كه مليت از آنها پديد مىآيد، نظرات مختلفى وجود دارد. از آن جمله مىتوان نژاد، وحدت زبان، وحدت تاريخ، وحدت ارضى و خون را نام برد.
پيوندى كه از عناصر مزبور به وجود مىآيد، گروه و اجتماعى را تشكيل مىدهد كه علم حقوق، آن را «ملت» مىنامد. و آنگاه از راه و قدرت آن، هيئت و سازمانى مىسازد و بدان نام دولت مىدهند.
ولى معلوم نيست گروهى كه داراى عقايد مختلف و مبانى فكرى گوناگونى هستند و در نتيجه مصالح و آرزوها و خواستها و ارادههاى آنان متفاوت و احيانا متضاد مىباشد، چگونه مىتوانند تشكيل ملتى داده و اجتماع خود را بر اساس همزيستى و بهزيستى بنا كنند؟
آيا با وجود اختلافات فكرى و عقيدهاى، ايجاد هماهنگى و همبستگى كه لازمه يك اجتماع متشكل است، امكانپذير خواهد بود؟ و اصولا از قدرت و اراده چنين مجتمع و گروهى، گواينكه تمام عناصر مزبور را دارا باشند، مىتواند دولتى ناشى شود كه زندگى اجتماعى آنان را سازمان بخشد؟ درست است كه عناصر مزبور، عامل تجمع محسوب مىشوند، ولى به تنهائى هرگز قادر به ايجاد و تكوين ملت واحد نخواهند بود و تا وقتى كه پيوندهاى غير ارادى نامبرده، با پيوند ارادى متحد نگردد، و دسته و گروه متشكل از عناصر مزبور داراى مسلك و عقيده و نظام واحد نباشند، هرگز سازمان و تشكل و بالاخره ملت و جامعه مستحكمى به وجود نخواهد آمد.
ايجاد يك ملت متشكل و پايدار و متعاون، جز از راه وحدت عقيده و آرمان، امكانپذير نيست.
تنها در صورتى گروهى را ملت واحد مىتوان شمرد كه همه افراد آن با آزادى كامل و طبيعى، خود، شركاء زندگى اجتماعى را براى خود انتخاب نموده و همديگر را در راه و رسم زندگى و نظم اجتماعى و عقيده موافق بيابند.
اگر چنين پيوند معنوى و اختيارى در اجتماعى حكمفرما شود، بىشك نيازى به