فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٨ - عناصر مليت
قومى تغيير مىيابد، مليت آنها نيز تغيير شكل داده و وحدت ملى صورت ديگرى به خود بگيرد.
٣. درست است كه زبان در تفاهم دخيل مىباشد، ولى عامل تفاهم نيست. عامل تفاهم «وحدت فكر و عقيده و اراده» است. نهايت اينكه اين تفاهم به وسيله زبان صورت مىگيرد. دو نفر كه داراى فكر متضاد و عقيده متخالف و اراده و خواسته متباين مىباشند، گواينكه زبان متحدى هم داشته باشند چگونه مىتوانند با همديگر تفاهم نموده و زندگى مشتركى را پىريزى نمايند؟
٤. رابطه زبان با تعقل نيز، تنها به اين صورت قابل تصور است كه زبان وسيلهاى براى ادراك و تحقق مفاهيم ذهنى مىباشد، ولى هيچ گونه اثرى در كار ذهن و تجزيه و تحليلهاى ذهنى كه ما آن را تعقل مىناميم نمىتواند داشته باشد. «وحدت تعقل» تنها با «وحدت فكر و عقيده» امكانپذير است. بنابراين استنتاج وحدت ملى از وحدت زبان به استناد وجود رابطه فيما بين زبان و تعقل و حيات اجتماعى، مغالطه روشن و واضحى بيش نيست.
«ارنست رنان» در خطابه معروفى كه در [١] ٨٨٢ م. در پاريس ايراد كرد، اساس نظريه جديدى را درباره عناصر تكوين ملت پىريزى نمود. وى در اين خطابه تاريخى كه خود همواره بدان مىباليد و مدعى بود براى نوشتن هيچ كتابى به آن اندازه كه در تحرير مبانى اين نظريه زحمت كشيده، نيروى فكرى مصرف ننموده است، مىگويد:
«ميل به زندگى مشترك، پايه اساسى تكوين ملت است و تنها عنصر واقعى وحدت ملى، اراده و رغبت به زندگى مشترك مىباشد، زيرا ملت عبارت از مجموعه افرادى است كه اراده زندگى مشترك، آنان را به صورت واحدى در آورده است»١.
اين نظريه مانند نظريه كسانى كه وحدت مصالح عمومى و يا وحدت مصالح اقتصادى را مقياس وحدت ملى قرار دادهاند، از اين نظر مردود است كه اراده زندگى مشترك و يا وحدت مصالح، خود مولد عامل ديگرى بوده و در حقيقت از
[١] . تلخيص از كتاب ماهى القومية، ص ١٣٠-١٣٣.