فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٢٨ - ١٢ دار البغى
جامعه است.
استضعاف و استكبار لازم و ملزم يكديگرند، با هم به وجود مىآيند و توأم از ميان مىروند.
از اين رو قرآن - بر خلاف تصور برخى - هرگز استضعاف را نستوده است و مستضعف را به خاطر استضعافش مدح نكرده است بلكه آنها را به خاطر عدم تلاش در رهائى از استضعاف كه در حقيقت تلاشى است در جهت نابودى استكبار مورد نكوهش قرار داده است [١] .
گرچه استكبار علائم و بازتابها و خصلتهاى بسيار دارد كه هر كدام از نشانههاى استضعاف معلول يك يا چند خصلت استكبارى است ولى عمدهترين خصلت مستكبر كه خصلتهاى ديگر استكبارى را به دنبال دارد تفوق طلبى و خود بزرگ بينى و اصالت به خويش دادن است.
على عليه السلام همواره تأكيد مىكرد [٢] : هركس كه تصور كند بند كفش او از بند كفش ديگرى برتر است او از كسانى است كه در اين آيه به آنها اشاره شده است:
(تِلْكَ اَلدّٰارُ اَلْآخِرَةُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِينَ لاٰ يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي اَلْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً) [٣] و پيامبر (ص) به خاطر ريشه كن نمودن اين خصلت اصلى استكبارى بوده است كه به خاطر شرايط اقتصادى خاص زمان خود همواره با دست خويش كفشش را وصله مىزد و لباسش را بازدوزى مىكرد٤.
١٢. دار البغى
بغى در لغت به معنى ظلم و تجاوز و نافرمانى آمده است و در اصطلاح فقه سياسى، باغى به مسلمانى گفته مىشود كه با دولت اسلامى مخالفت كند و دست به نافرمانى زده و بر عليه امام قيام كند.
[١] نساء: ٧٥ (وَ مٰا لَكُمْ لاٰ تُقٰاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الله وَ اَلْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ اَلرِّجٰالِ وَ اَلنِّسٰاءِ وَ اَلْوِلْدٰانِ)
[٢] عن على عليه السلام قال: الرجل ليعجبه شراك فعله فيدخل فى هذه الآية و فى رواية ان الرجل ليعجبه ان يكون شراك فعله اجود. من شراك فعل صاحبه فيدخل تحتها (تفسير الصافى، ج ٤، ص ١٠٦).
[٣] قصص: ٨٣ (دار آخرت از آن كسانى است كه در زمين نه فساد مىطلبند و نه قصد برترىجوئى دارند).
[٤] نهج البلاغه، خطبه ١٦٠.