فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٨٦ - ١ دار الاسلام
دار الموادعه و حتى دار الاسلام گسترش داد، و حتى اماكن محل سكونت و كار مستأمنين را جزئى از دار الامان محسوب نمود، چه در دار الاسلام باشد و چه در دار الحرب [١] .
فقهائى كه قبول درخواست امان كفار را لازم دانستهاند، دامنه قلمرو دار الامان را بطور نامحدود گسترش دادهاند.
بنابر نظريه علامه حلى كه مصلحت را شرط مشروعيت قرارداد امان مىداند و مدت آن را تا يك سال محدود مىكند و جز در مواردى كه درخواست امان براى مطالعه در اسلام باشد قبول آن را بر مسلمين واجب نمىشمارد [٢] ، محدوده دار الامان به طور قابل ملاحظهاى كاهش مىيابد.
وى بر اين مطلب تأكيد مىكند كه دشمنان ممكن است بعنوان يك توطئه سياسى و يا تاكتيك جنگى از قرارداد امان سوء استفاده كنند و اين احتمال در مورد اعطاى امان از طرف آحاد مسلمين نيز صادق مىباشد.
فقهائى چون صاحب جواهر در مشروعيت عقد امان (ذمام)، درخواست از طرف كفار را لازم نشمردهاند [٣] ، و به استناد روايتى از على عليه السلام كه امان يك فرد مسلمان را در مورد اهالى يك قلعه نافذ شمرد، و به دليل اطلاق حديث نبوى:
يسعى بذمتهم ادناهم، و تعليلى كه در حديث على عليه السلام آمده است، توسعه امان را حتى در مورد شهرها توسط آحاد مسلمين جايز دانستهاند [٤] . و حتى در آخرين لحظات جنگ و در آستانه پيروزى مسلمين، قبول امان را در جائى كه مصلحت هم نباشد، تنها با احراز عدم مفسده تجويز نموده [٥] و مدت معينى براى اعتبار قرار دادن امان ذكر نكردهاند.
احترام دار الامان
مستأمن در دار الامان از همه حقوق انسانى به مقتضاى قرارداد امان برخوردار
[١] . رجوع شود به تذكرة الفقهاء، ج ١، ص ٤١٧
[٢] همان مأخذ، ص ٤١٦.
[٣] جواهر الكلام، ج ٢١، ص ٩٢.
[٤] همان مأخذ ص ٩٧.
[٥] همان مأخذ ص ١٠٠.