فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥٩ - مبحث چهارم شناسائى دولتها از ديدگاه اسلام
اين مصونيت مطلق است و در مقابل كليه مسلمانان مىتوان بدان استناد جست.
امان موضوع تعبير و تفسير گستردهاى قرار گرفته است و به همين جهت ممكن است به سادهترين وجوه (مثلاً به كافر بگويد: نترس)، به طور ضمنى اعطا شود، يا حتى از قرائن و امارات موجود ناشى گردد.
بعضى ديگر [١] بر اين عقيدهاند كه جامعه مسلمين با حاكم و يا حكام غير مسلمانان آشنائى داشته و آنها را مىشناختند، ولى نه اينكه آنها را به رسميت بشناسد، زيرا در اين صورت جامعه غير مسلمين حاكميت مساوى با جامعه مسلمين داشتند كه مورد قبول اسلام نبوده است.
بر اين اساس، از جمله لوازم شناسائى حكومت غير مسلمان اين بوده است كه اگر مسلمانان در اينگونه سرزمينها زندگى مىكردند، حق نداشتند كه با حكومت غير مسلمان مخالفت و يا جنگ نمايند، در صورتى كه دستور بوده است كه چنين كنند. و نيز اگر مسلمان به كشور غير مسلمان پناه (امان) مىبرد، اين فرد مسلمان مىبايست به قوانين دار الحرب و حكومتش احترام بگذارد، ولى او مجبور بود به دين خود عمل كند [٢] .
به اعتقاد برخى ديگر، اسلام از نظر تئورى، فقط يك قدرت سياسى، و كشور اسلامى را به رسميت شناخته كه مىبايست تحت قانون واحد يعنى شريعت اسلام اداره گردد. پذيرفتن و قبول كشورهاى غير اسلامى در صحنه بين المللى و برقرارى روابط سياسى با آنها، در قراردادى كه بين فرانسواى اول فرانسه و دولت سليمان، خليفه اول عثمانى در سال ١٥٣٥ ميلادى بسته شد، تحقق يافت و از اين رو تئورى روابط بين الملل را نمىتوان از نص قرآن و يا گفتار و رفتار پيامبر اسلام (ص) استنباط نمود، و آنچه كه به نام سياست و روابط خارجى در اسلام وجود دارد زائيده شرايط و اوضاع و احوال امپراتوريهاى اسلامى است كه در زمانهاى مختلف
[١] ابو العلى مودودى در كتاب تئورى سياست در اسلام به نقل از شماره ١٢ مجله دانشكده حقوق دانشگاه تهران، مقاله دكتر حميد بهزادى، ص ١٣٣
[٢] در مأخذ نامبرده به جاى «در صورتى كه دستور بوده»، «مگر اينكه دستور بوده»، و به جاى «ولى او مجبور بوده»، «گرچه مجبور بود» آمده كه ظاهراً اشتباه در ترجمه است.