فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٤٦ - مبحث دوم انواع تولد جامع١٧٢٨ سياسى جديد
مشكلاتى مواجه مىگردد كه عمدتاً مربوط به همان عناصرى است كه در تعريف بعنوان پيش فرض منظور شده است.
گرچه در موارد متعدد ديده شده كه يك دولت استعمارى به دليل مصالح خاص سياسى و چرخشها و جهشهاى سياسى يا اقتصادى و يا تبليغى ناگزير به اعطاى استقلال به مستعمرات خود گشتهاند، اما چنين پديدهاى بايد در رابطه با علل و عوامل خاص خود مورد مطالعه قرار گيرد، زيرا مسأله شناسائى نيز دقيقاً به همان شرايط و دلائل خاص مرتبط مىگردد. اين گونه جريانهاى پيچيده سياسى در رابطه با برخى از كشورهاى افريقائى تازه به استقلال رسيده قابل مطالعه است، زيرا اين شرايط و دلائل، بىشك در اعطاى استقلال به الجزائر و گينه، كه هر دو توسط فرانسه انجام پذيرفته، فرق دارد. همين تفاوت است كه مسأله شناسائى را تبيين مىكند و ابعاد مختلف سياسى يك جريان حقوقى را روشن مىسازد، و بدين گونه مسأله شناسائى به يك حربه سياسى تبديل مىشود و در سركوب دولتهاى جديد الولادة انقلابى، و يا اعطاى مشروعيت ضمنى به دولتهاى پوشالى به كار مىرود.
٢. پديده تجزيه طلبى كه معمولاً بر اثر فشار عوامل خارجى و استعمارى و ضعف حاكميت سياسى داخلى و مسائل اقتصادى و نارسائيهاى مختلف ديگر، گريبانگير كشورهاى ضعيف مىگردد، در شرايطى خاص به تولد جامعه سياسى جديد و ايجاد كشورى نوبنياد منتهى مىگردد كه طرح مسئله شناسائى به دنبال اين پديده را نمىتوان بدون لحاظ عوامل مؤثر در موضوع شناسائى ناديده گرفت.
در رابطه با اين نوع ولادت دولت جديد نيز هر كدام از عناصر يادشده تعريف، قابل بررسى و مناقشه است. نمونه اينگونه تولد دولت جديد را مىتوان در مورد تجزيه هند و تولد پاكستان، و سپس تجزيه پاكستان و تولد بنگلادش مطالعه نمود.
بديهى است در هر دو مورد، كشور تجزيه، استقلال و موجوديت خود را حفظ كرد و دولت جديدى پس از تجزيه پا به وجود نهاد.
٣. در تاريخ سياسى جهان گاه تحولات ناشى از تقسيم غنائم جنگى و شرايط ناشى از آن، موجب تقسيم يك كشور و انحلال حاكميت موجود، و تشكيل دو