فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٨ - ١ دار الاسلام
به صورت دار الحرب درآمده است، امروز بخش عظيمى از جغرافياى سياسى جهان كه در قلمرو دار الحرب ديده مىشود و به صورت كشورهائى مستقل و يا جزئى از اين كشورها، هويت دار الحرب به خود گرفته است، در گذشته دور يا نزديك با هويت اسلامى، تاريخ و فرهنگ و تمدن و به طور كلى رسالت اسلام را به دوش مىكشيده است.
اسپانيا و پرتغال و بخش عظيمى از اروپاى شرقى و تعداد قابل توجهى از جمهوريهاى مسلماننشين اتحاد جماهير شوروى سابق و بخشهائى از كشورهاى خاور دور و مناطقى از چين و به ويژه قاره سياه، هويت اسلامى داشته و روزى از دار الاسلام محسوب مىشده است.
آيا اين قسمت عظيم و پرجمعيت و غنى از جهان، همچنان بايد مجزا از دار الاسلام زير سلطه كفر باقى بماند؟ و ميراثهاى بزرگ فرهنگ و تمدن اسلامى به ويژه اعتقاد اسلامى در اين سرزمينها به مرور زمان همچنان به دست فراموشى و نابودى سپرده شود و باقىمانده مسلمانان در اين كشورها چون اقليتى بىپناه از هويت اسلامى عارى گردند؟ و اينهمه سرزمينها و كشورهاى اسلامى كه محصول تلاش نسلهاى متعدد مسلمان در قرون متمادى است رها گردند و فراموش شوند؟!.
براستى در چنين شرايطى كه قدرتهاى بزرگ نه تنها بخشهاى از دست رفته دار الاسلام را تصاحب كردهاند، بلكه در مذاكرات و معاملات سياسى خود باقىمانده كنونى دار الاسلام را نيز بين خود تقسيم مىكنند، چه كسى و كدام قدرتى بايد حامى اسلام و مدافع هويت اسلامى و مدعى در بازستاندن بخشهاى از دست رفته و ابقاى استقلال كشورهاى كنونى دار الاسلام باشد؟ تفرقه و مليتبازى و مرزهاى ناخواسته در جهان اسلام زمينه تحقق چنين قدرت حامى و مدافع و مدعى را از ميان برده است و هر كدام از كشورهاى اسلامى تنها به فكر مصالح و منافع ملى خويش است تا انديشه مصالح اسلام و منافع امت.
٣. دار الذمة
به سرزمينى كه اهل كتاب (يهوديان، مسيحيان و زردشتيان) طى قرارداد «ذمه» با