فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٥٥ - تئورى حكومت بين الملل جهانى بر اساس قانون اساسى بين الملل
خواهد نمود.
در تعريف قدرت گفته مىشود مجموعهاى از عوامل كمى و كيفى كه تحت آن فردى يا گروهى بر گروهى ديگر مىتوانند فرمان برانند و خواستههاى خود را پنهان يا آشكار، مستقيم يا غير مستقيم، رضامندانه يا اجبارى بر طرف مقابل بقبولانند، در روابط مستمر انسانها چه به صورت رابطه فرد با فرد يا فرد با گروه و يا گروه با گروه ديگر، همواره اين پديده قدرت نهفته است و جامعه ملل و جامعه جهانى نيز از اين قاعده مستثنى نيست.
تنظيم پديده قدرت بر اساس عدالت و امنيت و نظم در ميان ملتها و جوامع بشرى نياز به همان سازمان و نهاد برترى دارد كه در درون جامعه واحد مطرح بود، و آن دولت و حكومت واحد جهانى است كه قانون اساسى مشترك ملل، حدود وظائف و اختيارات آن را مشخص و حقوق و آزاديهاى ملتها را در درون اين جامعه واحد بشرى تبيين مىكند.
همانطور كه قدرت سياسى در همه اندامهاى جامعه واحدى كه از تشكل جمعى از مردم در يك سرزمين - بر اساس اشتراكات مادى و معنوى و تحت يك سازمان مركزى - به وجود آمده، چون در رگها جارى است، وقتى ملتها بر پايه اشتراكات مادى و معنوى و هدفهاى مشترك تشكل سياسى يافتند، چنين قدرت سياسى ناگزير در شكل دولت و حكومت جهانى تجلى خواهد كرد.
نبايد فراموش كرد كه تشكل سياسى ملتها پيش فرض در هر دو نظريه «نظام كنونى حقوق بين الملل» و «تئورى حكومت واحد بر اساس قانون اساسى مشترك ملل» مىباشد.
مسأله صلح عادلانه و نظم و امنيت بين المللى و حق آزادى و خودمختارى ملتها را چه با ديد حقوقى در قالب قواعد حقوقى در مقياس بين الملل، و چه با ديد سياسى در قالب يك سازمان جهانى مورد مطالعه قرار دهيم، ناگزير بايد به طرح حكومت جهانى واحد و قانونى اساسى مشترك ملل كه حاوى اقتدارات عاليه و نهادهاى اساسى مشترك بر پايه اصل خودمختارى ملتها و صلح و نظم و امنيت بين المللى است، تن در دهيم و همانطورى كه در طول تاريخ، نظم و حقوق خانواده را به نظم