فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٩ - ١ دار الاسلام
دار الاسلام در آن زندگى مىكنند، «دار الذمه» گفته مىشود. و بدين ترتيب يهوديان و مسيحيان و زردشتيانى كه با مسلمين قرارداد «ذمه» منعقد كردهاند، «ذمى» اطلاق مىگردند.
مناطق همپيمان با مسلمين (دار الذمه) به سه صورت قابل تصور است:
الف - سرزمينهاى ذمىنشين پراكنده بدون تمركز كه در قلمرو دار الاسلام قرار گرفته است.
ب - مناطق خاصى از دار الاسلام كه محل سكونت ذميان به طور متمركز مىباشد، به نحوى كه ذميان در آن منطقه داراى تشكيلات دينى و فرهنگى و اجتماعى بوده و از نوعى سازماندهى و تمركز برخوردارند، بدان گونه كه در جلفاى اصفهان ديده مىشود.
ج - كشورهائى كه مردمشان پيرو يكى از اديان رسمى سهگانه (يهود، مسيحيت و زردشتى) مىباشند و با دولت اسلامى (دار الاسلام و قرارداد «ذمه» منعقد نمودهاند.
گرچه فقها دار الذمه را بيشتر در مورد دو مصداق اول مورد بحث قرار دادهاند، ولى دار الذمه از نظر تئورى در مورد سوم نيز صادق و قابل بحث مىباشد.
بر سه مورد فوق مىتوان شكل چهارمى از دار الذمه را افزود و آن عبارت از هر مكان مشخصى است كه ذمى در آن سكونت و يا كار مىكند، زيرا مصونيت در مال و جان و عرض و آزاديهاى مشروعى كه به مقتضاى قرارداد ذمه نصيب ذميان مىگردد شامل هر جائى كه محل سكونت و كار ذمى است مىگردد. به اين لحاظ مىتوان خانهها و محل كار ذميان را نيز مشمول آثار حقوقى و سياسى دار الذمه شمرد.
تداخل دار الذمه با دار الاسلام در فرضهاى اول و دوم و چهارم هرگز چنين دارالذمهاى را از قلمرو دار الاسلام خارج نمىكند، و در چنين فرضهائى كليت دار الاسلام محفوظ مىماند، و در حقيقت هر دو عنوان (دار الاسلام و دار الذمه) در چنين مناطقى صادق خواهد بود.
وحدت جغرافيائى و حقوق دار الاسلام و دار الذمه به خصوص در مواردى كه