فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٠ - مبحث هفتم مفهوم حقوقى كشور
بلكه به آن قلمرو ارضى و ميهنى كشور گفته مىشود كه مردم آن تشكل سياسى يافته و قدرت عاليهاى را به وجود آورده و تشكيلات سياسى به راه انداخته باشند و داراى قوا و نهادهاى حاكم باشند، و ملت نيز به هر جمعيتى گفته نمىشود، بلكه آن مردمى را ملت مىگويند كه داراى تشكل و قدرت سياسى و حاكميت مشترك باشند و همچنين دولت و حكومت.
به اين ترتيب كلماتى مانند ميهن، وطن، اقامتگاه، سرزمين و نظاير اينها داراى مفاهيم مستقل و مجرد از معانى گذشته، يعنى تشكل سياسى ملى، و پيدايش قدرت سياسى حاكم و تشكيلات حكومتى است.
ولى كلمه كشور در عين اينكه در اشاره به همان وطن و سرزمين و قلمرو ارضى گفته مىشود، اما همه آن معانى را در بر مىگيرد و در رابطه با مفاهيم كلمات ملت، دولت و حكومت متصور مىگردد.
بنابراين، رابطه و ملازمه كشور و دولت با سرزمين و قلمرو ارضى، به مثابه ملازمه فيما بين انسان و مكان نيست، بلكه از مقوله ملازمه مفهومى بين پدر و مادر و فرزند مىباشد. تصور كشور و دولت بدون سرزمين، به منزله آن است كه بخواهيم مفهوم پدر و فرزند را منهاى زن در خانواده تصور نماييم.
به همين دليل است كه هر نوع تغيير در وضع سرزمين به صورت توسعه يا تجزيه، به همان اندازه در معنى خارجى ملت، كشور، حاكميت، دولت و حكومت اثر مىگذارد. درست مانند مثال گذشته وقتى فرزند دومى و سومى به ميان مىآيد و يا يكى از فرزندان خانواده مىميرد اساس خانواده به هم نمىريزد. ولى اينك پدر بودن پدر و مادر بودن مادر و حتى فرزند بودن فرزند اول و يا فرزندان بازمانده، در مفهوم دچار نوسان و تغيير شده است. اكنون مرد خانواده پدر دو فرزند است يا فقط پدر فرزندانى است كه زنده ماندهاند.
در كشورهاى مركبى مانند كشورهاى فدرال و دومينيون مشترك، همان حالتى در كشور حاكم است كه در دولت و حاكميت وجود دارد، به همان نسبت در چنين مواردى حاكميت تجزيهشده كشور نيز انقسام پذيرفته است.
برخى از صاحب نظران در نفى دخالت سرزمين در مفهوم كشور، به اطلاق