فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٦٦ - اصل برابرى ملتها از ديدگاه قرآن
بشناسيد، ارزشمندترين شما در پيشگاه خدا پرهيزكارترين شماها است).
در اين آيه برابرى ملتها و نفى هرگونه تبعيض خارج از محدوده تقوى مورد تأكيد قرار گرفته است، و برترى پرهيزكاران نيز نه به معنى تبعيض، بلكه به مفهوم آن است كه اينان برخوردار از حقوق و مزاياى قانونى هستند، زيرا كه قانون، عدالت و حق را رعايت كردهاند.
[٥] . قرآن هر نوع عامل جز اراده آزاد و تصميمگيرى مستقل در گرايش به عقيده را نفى نموده است: (وَ لَوْ ش [١] [٦] [٤] ٨;اءَ رَبُّكَ لَآمَنَ مَنْ فِي اَلْأَرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ اَلنّٰاسَ حَتّٰى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ)١. (اگر پروردگارت مىخواست كه همه مردم زمين ايمان مىآوردند، آيا تو مردم را وادار مىكنى كه مؤمن شوند؟).
تنها راه نفوذ در اراده ملتها «بلاغ مبين» [٢] و «گفتار حق» [٣] و «ارائه بينات»٤ و منطق و استدلال٥ مىباشد.
اصل برابرى ملتها از ديدگاه قرآن
در مورد آزادى، استقلال و حاكميت ملتها نيز آيه زير قابل تعمق و مطالعه است:
(وَ مٰا جَعَلْنٰاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً وَ مٰا أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكِيلٍ) ٦ (ما ترا بر آنها نگاهبان قرار ندادهايم و نه تو وكيل آنها و عهدهدار امورشان هستى).
با دقت در مفهوم حفيظ كه نشان دهنده نوعى قيموميت از يك سو و عدم توانائى در استيفاى حقوق از سوى ديگر است، و نيز در معنى وكيل كه معمولاً در مواردى كه كسى از جانب ديگرى عهدهدار مسئوليت و يا استيفاى حقى مىشود، معلوم مىگردد كه در اين آيه آزادى، استقلال و حاكميت ملتها به نوعى مورد تأييد قرار گرفته است و تا ملتى خود تصميم نگرفته ديگر نمىتواند بعنوان حافظ منافع او و يا به نمايندگى از طرف او تصميم بگيرد، خداوند هم چنين حقى را به كسى تفويض نكرده است.
[١] يونس: ٩٩
[٢] نحل: ٣٥، نور: ٥٤، يس: ١٧، مائده: ٩٢.
[٣] كهف: ٢٩.
[٤] آل عمران: ٦٦.
[٥] نحل: ١٢٥، عنكبوت، ٤٦.
[٦] انعام: ١٠٧، شورى: ٦.