فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٥ - مبحث چهارم جامعه سياسى قبيله
بعد زندگى و مربوط به جهت خاصى نيست و ممكن است در تمامى ابعاد و شرايط زندگى صادق باشد.
روايت معروف حب الوطن من الايمان [١] بيانگر رابطه ايمان و محل سكونت دائمى انسان مىباشد و مفهوم آن اين است كه رابطه عقيدتى با وطن، علاقه و محبت نسبت به آن را ايجاب مىكند و هرگاه چنين رابطهاى وجود نداشته باشد خواه ناخواه محبت و علاقهاى نيز نخواهد بود.
اين معنى درست خلاف برداشت مشهورى است كه به استناد اين حديث گفته مىشود كه علاقه و مهر ورزيدن به هر شهر و كشورى كه صرفا به دليل اينكه مسكن و وطن انسان است، جزء ايمان مىباشد. در صورتى كه سبك سخن در اين حديث با «النظافة من الايمان» كاملا متفاوت است، خود وطن از مقتضيات ايمان نيست چنانچه نظافت خود از دستورات ايمان مىباشد، بلكه مهر ورزيدن به وطن مربوط به اعتقاد و باورهاست و اين مقتضيات ايمان است كه مهرورزى را مشخص و ايجاب مىكند. حال بايد ديد وطن و اقامتگاه با ايمان شخص رابطهاى دارد يا نه؟ هرگاه وطن به گونهاى باشد كه ايمان شخص طلب مىكند، مهر ورزيدن به چنين وطنى، بىشك جزء ايمان و از آثار ايمان مىباشد.
مبحث چهارم: جامعه سياسى قبيله
بىشك در ماهيت سرزمين به مفهوم حقوقى كه محقق موضوع كشور و عنصر مادى مفهوم حقوقى دولت است، بعنوان فضاى مادى و جغرافيايى اعمال حاكميت، وسعت و يا كوچكى تأثيرى ندارد. همانطورى كه در يونان باستان، آتن با طول و عرض جغرافيايى بسيار محدود، كشورى با عنصر كامل محسوب مىشد و شهرهاى
[١] اين حديث را به طور مرسل مرحوم شيخ حر عاملى مؤلف كتاب وسائل الشيعة در مقدمه كتاب امل الامل نقل كرده است: ما بر آن شديم كه در اين كتاب شرح حال علماى جبل عامل را بر ديگر علماى متأخر مقدم بداريم به خاطر اينكه اولا حق وطن خويش را ادا كرده باشيم چون روايت شده كه حب الوطن من الايمان و ثانيا حديثى آمده كه من ايمان الرجل حبه لقومه (نقل از سفينة البحار، ج ٢، ص ٦٦٨).