فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٢ - مبحث سوم آزادى مسكن يا وطن آزاد
مبحث سوم: آزادى مسكن يا وطن آزاد
بر اساس اصل زمين براى زندگى، همه جا صلاحيت زندگى براى انسان وجود دارد و انسان مىتواند به تناسب نيازها، استعدادها، خواستهها و آرمانهايش در هر گوشهاى از زمين كه بخواهد بساط زندگى خويش را بگستراند.
رسول گرامى اسلام فرمود: البلاد بلاد الله و العباد عيال الله اينما اصبحت خيرا فاقم [١] .
مفاد اين كلام آن است كه گرچه شهرها را انسانها مىسازند و كشورها را مردم آن به وجود مىآورند، ولى با وجود اين شهرها همچنان بلاد خداوند است و همه انسانها هم جزء خانواده بزرگ بشرى و خلق و عيال خداوندند و به تعبير ديگر مجموعه بزرگ انسانى، خانواده خدا و حق استفاده از شهرهاى خدا را دارند.
اينك هر انسانى مىتواند هركجا را كه براى زندگى مناسب و جاى خير و بركت تشخيص دهد بگزيند و در آنجا سكونت اختيار كند و آن را وطن خويش قرار دهد.
على عليه السلام فرمود: ليس بلد احق البلاد بك من بلد خير البلاد ما حملك [٢] (هيچ شهر و وطنى بر تو حق اولويت ندارد، تو مىتوانى در ميان بلاد وطنى را انتخاب كنى كه ترا مىتواند در خود جاى دهد و امكانات لازم براى برآوردن نيازها و خواستههاى ترا داشته باشد).
براى گزينش وطن معيار آن است كه سرزمين، ترا با شخصيتى كه دارى و نيازها و آرمانها و خواستهايت تحمل نمايد.
با وجود اين اصل، ما در متون اسلامى به مضامينى برخورد مىكنيم كه سرزمينها و شهرها را به دو قسم ممدوح و مذموم تقسيم مىكند [٣] ، و برخى از اين مضامين مربوط به اصل زمين و بعضى ديگر بيانكننده خصلتهاى ساكنان آن سرزمينهاست.
و نيز در برخى از روايات اسلامى از سكونت در سرزمينها و شهرها و كشورهايى كه فاقد امنيت و رفاه و اقتصاد سالم است نكوهش شده است:
[١] مسند احمد بن حنبل، ج ١، ص ١٦٦، و نهج الفصاحه، ص ٢٢٣
[٢] غرر الحكم، آمدى، چاپ دانشگاه ج ٥، ص ٨٣.
[٣] بحار الانوار، ج ٥٧، ص ٢١٠.