فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٦٣ - ١ دار الاسلام
بخشى از غنائم محسوب مىشود، زيرا در آن زمين حاكميت اسلام اجرا نشده، و اين مورد، مشابه آنچه گذشت نخواهد بود، زير اموال منقول را مىتواند به دار الاسلام انتقال دهد [١] .
مفهوم فقهى دار الحرب
در حديث آخر، استدلال امام بر اين كه خانه و زمين مسلمان ساكن دار الحرب، غنائم جنگى محسوب مىشود، مىتواند تعريف دار الحرب تلقى گردد. امام فرمود:
لان الارض هى ارض الجزيه لم يجر فيها حكم الاسلام. يعنى: زمين همان زمين جزيه (دار العهد) است كه هنوز در آن حكم اسلام اجرا نشده است. اين حديث دو نكته را در رابطه با دار الحرب بيان مىكند:
١. بىشك سرزمينهائى كه ذميان در آن به سر مىبرند و زمينهائى كه بر آن جزيه معين شده است همان دار العهد است كه اهل كتاب طبق قرارداد ذمه در آن زندگى مىكنند. بنابراين، دار العهد نيز جزئى از دار الحرب خواهد بود.
در اين صورت مفهوم دار الحرب شامل دار الصلح نيز بوده و به معنى منطقه جنگى نخواهد بود. ولى اين معنى، با فرض روايت كه سپاه اسلام در آن منطقه دست به عمليات نظامى زده و به فتح نائل آمده سازگار نيست، ناگزير بايد حديث را به يكى از دو صورت زير توجيه نمود:
الف - منطقه مورد بحث قبلا دار العهد بوده، ولى به دليل نقض عهد و ذمه به دار الحرب بازگشته.
ب - تعبير به ارض الجزيه به لحاظ اين است كه سرزمين مورد روايت به خاطر سكونت اهل كتاب در آن، قابليت تبديل به ارض جزيه را داشته است. بنابراين دو توجيه دار العهد از دار الحرب خارج خواهد بود.
٢. دار الحرب بنابر تعبير روايت عبارت از سرزمين و منطقهاى است كه در آن هنوز حكم اسلام به جريان نيفتاده است.
منظور از «حكم الاسلام» در اين روايت مفهوم حاكميت و سيادت اسلام است يا
[١] . همان مأخذ، ص ٨٩، و تهذيب، ج ٢، ص ٥٠.