فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤٢ - ١ دار الاسلام
مثلا سرزمينهاى مسلماننشين كشور هندوستان و يا لبنان، جزء دار الاسلام است و محيط اسلامى محسوب مىشود، و نيز در بيشتر كشورهاى نظير تركيه كه آزادى مذهبى وجود دارد و مسلمانان آنجا مىتوانند آزادانه شعائر مذهبى و وظائف اسلامى خود را اجرا نمايند محيط اسلامى قابل تحقق مىباشد، مگر آنكه قوانين كشورهاى مزبور و دستگاههاى حكومتى آن، امكان زندگى با برنامه اسلامى را از مسلمانان سلب كند.
بررسى دلائل نظريه دوم
در تأييد نظريه دوم گفته مىشود:
١. از آنجا كه اسلام افرادى را كه به اسلام ايمان آورده و وابسته به امت و جامعه اسلامى هستند مكلف به اجراى اوامر و دستورات اسلامى مىداند نه سرزمينى را كه مسلمانان در آن زندگى مىكنند، ناگزير هر منطقه و سرزمينى كه سكنه آن قانون اسلام را رعايت كنند بعنوان دار الاسلام خواهد شناخت.
و به عبارت ديگر: قانون وضع محيط را در ارتباط با امت اسلامى تعيين مىكند نه وضع مسلمانان را در ارتباط با محيط. وضع قانونى يك ناحيه و سرزمين معين بستگى به علاقه مردم آن سرزمين به اسلام خواهد داشت و در نتيجه اطلاق عنوان دار الاسلام يا دار الحرب بر سرزمين معينى منوط به بسط و توسعه يا محدوديت اعتبار قانون اسلام بوده و در صورتى كه قانون اسلام حتى به وسيله معدودى از مؤمنين در سرزمينى رعايت شود آن سرزمين از لحاظ تئورى، محيط اسلامى شناخته خواهد شد
٢. اگر عنوان دار الاسلام تنها در خصوص سرزمينهائى كه تحت تصرف حكومت اسلامى است صدق كند، بايد در مواقعى كه روى علل و جهاتى حكومت اسلامى منحل و يا اصولا تشكيل نمىشود و يا قدرت حفظ اراضى مزبور را ندارد دار الاسلام تحقق خارجى نداشته باشد و اين كه مشاهده مىشود كه دار الاسلام در تمام اوضاع و احوال مزبور صدق مىكند دليل بر اين است كه تنها مشخص آن اجزاء احكام و اوامر اسلامى مىباشد نه تشكيل دولت و حكومت اسلامى.