فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٣ - مبحث ششم سابق١٧٢٨ تشكيل كشور و دولت در اسلام
پيامبر، وقتى مردم عرب را با خطاب يا قوم، معاشر العرب و يا عناوين ديگر، مورد خطاب قرار مىداد دل و ضمير آنها را به اين وابستگى متوجه مىنمود، و از اين رابطه طبيعى و پيوند خونى بهره مىگرفت و دلها را به يك سمت مىكشانيد.
٩. اسلام تداوم دين حنيف ابراهيم بود، و پيامبر اكرم اعلام نمود كه دينش همان دين اصلى نياكان عرب و در حقيقت بازسازى و شرح آيين توحيدى است كه قبايل شبه جزيره عربستان با آن بيگانگى ندارند.
قرآن در ابتدا افراد قبايل عرب را چنين دعوت مىنمود: (فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرٰاهِيمَ حَنِيفاً)١(آئين ابراهيم را كه همان دين حنيف است پيروى كنيد). و در برابر معارضه يهود تأكيد مىنمود: (مٰا كٰانَ إِبْرٰاهِيمُ يَهُودِيًّا وَ لاٰ نَصْرٰانِيًّا وَ لٰكِنْ كٰانَ حَنِيفاً مُسْلِماً) [٢] (ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى و او پيرو دين حنيف و مسلمان بود). در آيه ديگر صريحا قريش و ديگر قبايل عرب را به اين پيوند توجيه مىدهد: (مِلَّةَ أَبِيكُمْ إِبْرٰاهِيمَ هُوَ سَمّٰاكُمُ اَلْمُسْلِمِينَ مِنْ قَبْلُ) [٣] (اين دين (اسلام) همان آئين پدرتان ابراهيم است كه از همان ابتدا شما را مسلمان خواند).
مردم عرب، با توجه يافتن به اين پيوند ريشهدار بين خود و آئين حنيف اسلام، احساس خودى و وابستگى مىنمودند و چنين احساس مشتركى، خود زمينه يك تشكل و ايجاد جامعه واحدى را در ميان همه قبايل به وجود مىآورد.
١٠. پيامبر اسلام از همه اين عوامل سود برد، ولى عامل اساسى در ايجاد يك دولت مقتدر و جامعه سياسى متحد و تشكيلات فراگير كه در مدت كوتاهى تحقق پذيرفت، جاذبيت اسلام و انطباق با فطرت و جامعيت اين دين بود.
اسلام تنها اعتقاد و مراسم عبادى نبود، حاوى نظام سياسى، اقتصادى، فرهنگى و نظامى بود كه با فطرت و شيوه زندگى آنها بيگانگى نداشت و كليه خلأهاى فكرى و اعتقادى و اجتماعى آنها را اشباع مىكرد و آرامش واقعى و آزادگى را - كه همواره به دنبالش بودند - به صورت عميق و ريشهدار به آنها مىداد.
آنها را از وحشت حملات و تجاوزات ناگهانى و خونريزى نجات مىبخشيد و اطاعت از خدا را جايگزين همه طاغوتها مىنمود. روح يكتاپرستى، خصلت آزادگى
[١] . آل عمران: ٩٥
[٢] آل عمران: ٦٧.
[٣] حج: ٧٨.