فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٢ - مبحث هفتم مفهوم حقوقى كشور
اقامت در حومه پاريس صورت مىگرفت، قلمرو ارضى كشور ايران بود.
شناسايى دولتهايى مانند لهستان و آلبانى پس از جنگ جهانى اول قبل از تثبيت نهايى حدود جغرافيايى آنها و نيز كشورهاى عهد باستان كه بدون مرزهاى مشخص بودهاند، و اعمال صلاحيت بين المللى از طرف كشورى كه تمام سرزمينش به اشغال دشمن در آمده است، از جمله مسائلى است كه در نفى عنصر سرزمين از مفهوم حقوقى كشور به آنها استناد مىشود، درحالىكه در كليه اين موارد محدوده ارضى وجود دارد، ولى در بعضى از آنها مرزها به دقت تعيين نشده و در مورد بعضى ديگر فعليت نيافته است.
در حقيقت چنين استدلالى به مثابه آن است كه عدم شركت تعدادى از شهروندان را در تصميمگيريهاى عمومى و اخذ آراء براى تعيين كيفيت اعمال حاكميت ملى، ناقض اصل حاكميت و مانع از تحقق دولت و حكومت بدانيم.
ممكن است در برخى موارد، سرزمين و قلمرو ارضى مانند حاكميت ملت فعليت كامل پيدا نكند. ولى اين به آن معنى نيست كه تحقق نيافته است وگرنه در مورد اشغال سرزمين كشورى توسط نيروهاى دشمن، مىتوان اصل حاكميت ملى و اعمال و اقتدار دولت را به دليل عدم فعليت آن در محدوده ارضى مورد ترديد قرار داد.
نقش مسأله سرزمين در مفهوم دولت به آن معنى نيست كه سرزمين در حكم موضوع به مثابه مالى كه موضوع مالكيت است منظور گردد و قدرت چون مالكيت زمين در انحصار سرزمين و آثار حقوقى آن قرار گيرد.
زيرا اين نظريه در عين خلط مسائل حقوق خصوصى و حقوق عمومى، اقتدارات دولت را محدود و به شخصيت حقوقى دولت لطمه وارد مىآورد، بلكه نقش عنصر سرزمين در فعليت و اعمال صلاحيت حاكميت دولت و تحقق عنوان كشور مىباشد.
به تعبير ديگر سرزمين، محدوده مادى قدرت سياسى و حاكميت را در درون مرزى و قلمرو مادى استقلال آن را در بيرون مرزها مشخص مىنمايد، همانطورى كه محدوده معنوى اقتدارات دولت را اراده عمومى مردم و آراء ملت تعيين مىكند.